پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

274

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

جايگاه يقين ، فؤاد جايگاه نظر و ضمير جايگاه سرّ است و نفس مأواى هر نيكى و بدى » « 21 » ( در تفسير آيهء 10 قصص ) . شباهت دو متن آشكار است ، ولى نورى به واژگان قرآنى نزديكتر است ، زيرا « ضمير » در قرآن نيست . از نفس نيز سخن‌نمىگويد ، زيرا قلمرو نفس واقع در محلى فروتر از « مقامات » است كه قلب در آنها سير مىكند . اين مقامات در حقيقت حركت درونى شدهء خود آگاهى است كه از پوشش خارجى ( صدر ) آغاز مىشود و به مناطق هر چه عميق‌تر درون ادامه مىيابد ، يا از نگرش مذهبى سطحى و صوريى مىگذرد و به نگرشهايى هردم متعهدانه‌تر و درونى شده‌تر مىرسد . در حقيقت « صدر » جدار بيرونى قلب ، يعنى قلب گشوده به روى جهان خارج است . از اين رو جايگاه « اسلام » ، يعنى اطاعت بيرونى از خداست . « صدر » قلب به معنى اخصّ كلمه ، يعنى جايگاه ايمان ، را كه درونىتر از اسلام عادى است مىپوشاند . نورى مىنويسد : « ايمان عزم قلب به نفى همهء سود و زيانهايى است كه قلبها را شيفته دارد به سواى حق عزّوجل » . فؤاد جايگاه معرفت يعنى شناخت قطعى خدا از روى صفات و اسماى حسناى او ، در درون قلب جاى دارد و در درون فؤاد ، مانند مردمك در ته چشم يا هسته در دل پوست ، لبّ نهان است ، يعنى جايگاه توحيد كه براى نورى شهادت به يگانگى خداست . توحيد « تنزيه الحق عن دركه » ، يعنى اعلام تنزيه خدا از هرگونه شناخت است . و امّا همچنانكه مراتب چهارگانهء قلب يكى در ديگرى جاىدارد ، همچنين ، در نزد نورى ، پيوندى تكوينى ميان چهار مرتبهء شناخت مذهبى وجود دارد : « معرفت جز با توحيد و ايمان جز با معرفت و اسلام جز با ايمان درست نيايد . پس كسى را كه توحيد نيست معرفت نيست و آن را كه معرفت نيست ايمان نيست و آن كه ايمان ندارد اسلام ندارد و هر كس اسلام ندارد كارها و رفتارها و كردارهاى ديگر او را سود ندهد » ( ص 131 ) . نورى اين چهار مرتبهء شناخت را انوارى مىنامد كه هر يك از آنها يكى از مناطق احوال شخصى مؤمن را روشن مىكند و « جميع تكاليفى كه خدا ، در آشكار و نهان و برون و درون ، مقرّر فرموده است » بر آنها بنيان نهاده شده است . نورى با يك سلسله قضاياى پنجگانهء موازى ، در مورد هريك از اين انوار ، پرده‌اى از اين تكاليف ترسيم مىكند . طرح اين قضايا از اين قرار است : نور اسلام پيوسته عواقب انسان را به او يادآورى مىكند و به اين ترتيب اين عواقب را روشن مىكند . از اين يادآورى تكليف سياست نفس ، يعنى شناخت آن و حفظ آن از بدى ، و تكليف صبر بر آنچه انسان ندارد ( « صبر عن المفقود » ) زاده مىشود . انسان با اين سياست

--> ( 21 ) . قال جعفر الصادق الصّدق معدن التسليم و القلب معدن اليقين و الفؤاد معدن النّظر والضّمير معدن السّرّ و النّفس مأوى كلّ حسنة و سيّئة ( نقل از حقائق التفسير ، در تفسير آيهء 10 ، سورهء قصص - م . ) .