پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
265
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
4 . از تمثيلها تا نمادهاى تجربه در فصول پيشين ديديم كه چگونه واژگان مذهبى از طريق تأويلى بسط يافت كه نخست تفسير متن قرآن بود و سپس اندك اندك به صورت تفسير تجربهء خاصّ صوفيان با استفاده از كلمات مأخوذ از قرآن ، ولى حامل معنايى تازه ، درآمد . اين معناى تازه ، در حقيقت ، معنايى قديمى بود كه آگاهى اسلامى به تدريج ، با بازگشت به منبع وحى محمّدى به آن دست يافت . خرّاز مىگفت : نخستين مرحله در استماع قرآن آن است كه به آن چنان گوش فرادهى كه گويى پيغمبر خود آن را براى تو مىخواند ؛ مرحلهء دوّم آن است كه به آن چنان گوش فرا دهى كه گويى جبرئيل آن را براى تو مىخواند ؛ مرحلهء سوّم آن است كه از اين مرحله پا فراتر نهى و قرائت قرآن را از خود خدا بشنوى . « 1 » شنيدن قرائت قرآن ازخدا همان بازگشت به معنى قديم و ، از طريق تجربه ، بازيافتن غناى بعضى آيات قرآنى سرشار از معنى عرفانى است . اين كه اين معنى عرفانى در قرآن وجود دارد ، گمان مىكنيم كه تحليلهاى گذشتهء ما آن را به حدّ كافى نشان داده باشد . ما از همان تفسير مقاتل بن سليمان چنين دريافتيم كه واژگان قرآنى شامل معانى متعدّد ( « وجوه » ) است كه نمىتوان آنها را ، جز با تضييق مفرط ميدان چشم اندازها ، در چهارچوب تفسيرهاى لفظى گنجاند ؛ اين تضييق مفرط ميدان چشماندازها خود نتيجهء موضع فكرى و مذهبيى است كه صوفيان از همان آغاز كار با آن مخالفت برخاستند . با اين حال ، اين تعدّد معانى تنها در زندگى مذهبى پويايى متجلى مىشود كه بتواند از لفظ ، كه آن نيز خود در حركت است درگذرد ، به اين معنى كه پيوسته از آنچه به دست آمده است به سوى آنچه
--> ( 1 ) . نگاهكنيد به : سرّاج ، لمع ، ص 80 . اين انديشه را قبلا مسلم خوّاص ( متوفّى درحدود 200 / 815 ) بيانكردهاست . نگاهكنيد به : ماسينيون ، مجموعه ، ص 10 و تحقيق ، ص 46 ، يادداشت شمارهء 1 .