پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

244

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

ترمذى نيز كه محبّت را « فضلى فرود آمده از جانب محبوب به اعماق دل » ( برگ 211 ب ) تعريف مىكند بر تمايز ميان دو محبّت تأكيد مىكند : الف ) محبّت كسانى كه مىكوشند تا خداى را دوست بدارند و از او اطاعت كنند ؛ نشانه‌هاى اين محبّت نزارى و خضوع است « 135 » ؛ ب ) كسانى هستند كه از محبّت خدا به خود سخن مىگويند و چنان مجذوب اين محبّت الهىاند كه محبّت خود به خدا را فراموش مىكنند . ترمذى مىگويد : اين محبّت عميقا وابسته به معرفت است ، « زيرا آغاز معرفت سوختن از محبّت است ، ميان آن شناخت و لذّت در « معروف » است ، و پايان آن خود معرفت است » ( برگ 143 الف ) . متعلّق اين معرفت ، وراى سوختن از محبّت به خدا و لذّتى كه انسان در شناخت خدا مىيابد ، خود خداست كه سرچشمهء محبّت است . اشتياق « سوختنى دائم در پيشى جستنى دائم . » خرّاز از « اشتياق » سخن مىگويد ، نه از « شوق » ، براى تأكيد بر جنبهء پويايى « شوق » كه انسان را ، چنان كه گويى در مسابقه‌اى ( « سباق » ) است ، به حركت درمىآورد . ترمذى خاطر نشان مىكند ( برگ 143 ب - 144 الف ) كه « شوق » به صورت قلق ظاهر مىشود ، يعنى بيقراريى كه ديگر هيچ آرامشى براى كسى كه نخستين انوار زيباى الهى را مشاهده كرده و به ذوق شاديهاى ديدار نايل آمده باشد باقى نمىگذارد . اين انوار در عقل و روح نفوذ مىكند و آنها را مسخّر مىسازد ، و آن گاه « وجد » حاصل مىشود . ترمذى همچنين مىگويد كه « شوق » آتش خداست كه ارواح را مشتعل مىكند تا در چيزى جز در خدا آرامش نيابند . همهء اين استعارات ما را به يكى از مهمترين تجارب در زندگى عرفانى ارجاع مىدهد ، تجربه‌اى كه بهتر از تجارب ديگر تحليل شده است ، زيرا حالات روانى را به كلّى متزلزل مىكند و مشابهات بيشترى در قلمرو غيردينى دارد : صوفيان در تحليل « شوق » از دست آورد شعر غيردينى كه در آن احساس شوق جاى مهمّى دارد استفاده كرده‌اند . با اين همه بايد گفت كه كلمهء « شوق » در قرآن به كار نرفته است . خشيت « فرونشاندن آتش ( « اخماد » ) شهوت و قلّت خيانت در خلوت . » « خشيت » احساسى باريك‌تر از « خوف » است : « آن كه در خلوت شهوت را مىميراند و از معصيت مىپرهيزد ، او از اهل

--> ( 135 ) . نزارى و خضوع نشانه‌هايى است كه محاسبى در محبت باز مىشناسد : نگاه كنيد به : حلية الاولياء ، جلد دهم ، ص 79 .