پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

229

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

عينه و دام سروره و دام فى سره خفى حذره « 1 » لعظيم قدر معرفته بالمنة عليه . فهذا بعض علم اليقين و هو اول علم الموحدين من اهل الخالصة و لا يسكن فيه الا من اسكنه اللّه . و قبل ذلك امور كثيرة و مقامات كثيرة و ان هذا العلم يسلب كثيرا من علمه و كثيرا من وجده و من عباداته معنى يختلف عليه احواله فينكر نفسه . و ان هذا العلم هو الصفاء « 2 » لان كثيرا من العارفين يحبون اللّه لانفسهم و يذكرونه بانفسهم و يريدونه لانفسهم ( 62 و ) . 4 . « كتاب الحقائق » يا حقيقت كلمات با كتاب الحقائق به پنجمين و آخرين رسالهء خرّاز مىرسيم . در حالى كه در چهار رسالهء ديگر سخن به نحوى از انحاء به ماهيّت تجربهء دينى ، و هر بار از جنبه‌اى متفاوت ، مربوط بود ، در اينجا سروكار ما با مجموعهء كلماتى است كه در آنها خرّاز توجّه خود را معطوف به واژگان اين تجربه مىكند و مىكوشد تا اصطلاحات آن را تعريف كند . اين اصطلاحات كه شمار آنها به هفتاد و دو بالغ مىشود و نيز خصلتهايى كه نويسنده نشان مىدهد « 95 » معلوم مىكند كه انتخاب كلمات از جهت ارتباط آنها با ماهيّت اثر ، كه مجموعه اصطلاحاتى از نوع كاملا خاصّى است ، معنايى دارد . خرّاز خود از همان سطور نخستين كتاب مقصود خود را تصريح كرده است : « من در اين كتاب مسائلى را كه از طريق حكمت ، براى بيان شريعت در زبان اهل معرفت وارد شده است ، بر سبيل ايجاز و اختصار و با پرهيز از درازگويى و بسيار گويى ، فراهم آورده‌ام » ( ص 47 ) . بنابراين ، كلماتى كه در اين كتاب تعريف شده است « مسائل » ى است نه به سبب آنكه اين كلمات معمّا آميز است ، بلكه به سبب آنكه در خود مسائلى نهفته دارد كه مربوط به تجربهء روحانى است . خرّاز مىگويد كه اين مسائل « از طريق حكمت » ( من طريق الحكمة ) به ذهن مىآيد ، و اين حكمت را خود « درستى گفتار همراه با كمال خدمت » تعريف مىكند . در حقيقت ، مسائل روحانى خاصّ كسى است كه خود را به تمامى وقف خدمت به پروردگار خود كرده و موافق مقتضيات اين خدمت زيسته است و در رفتار نمونهء خود در عين حال دربارهء معنى و

--> ( 1 ) هكذا فى الاصل و لعلها جذلة ( 2 ) الصفا ( 95 ) . خرّاز در نتيجه گيرى نخستين خود متذكر مىشود كه از هفتاد و دو خصلت نيكى بحث كرده‌است . سپس در نتيجه‌گيرى دوم مىگويد دو خصلت ديگر بر آنها افزوده است : محبّت ياران و لطف محبّت . بايد گفت كه سابقا ماسينيون چنين پنداشته بود كه بايد منكر اصالت مواقف نفّرى شد ، زيرا ، به قول او ، شمار 77 مقام در قرن چهارم ناشناخته بود ( نگاه كنيد به : مقدمهء آربرى بر مواقف ، ص 6 ) . با اين اثر خرّاز مىبينيم كه كاملا حق با او نبوده است .