پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

219

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

در قرب دارند و مىبينيم كه آه و شادى و طرب بسيار از خود نشان مىدهند . در حقيقت ، اينها جز تجلّيات قرب نيست ، زيرا ايشان كسى را مىبينند كه هرگز نديده‌اند و از سخنان خداى تعالى چيزهايى مىشنوند كه بيرون از طاقتشان است ، و مغلوب حالات خود مىشوند ، زيرا اين حالات ناگهان بر دلشان مىگذرد ، و هنگامى كه چيزى بر دلشان مىگذرد كه به ندرت تجربه‌اى از آن داشته‌اند ، بىآرام مىشوند و از ايشان آنچه مىبينى ظاهر مىگردد . و امّا به آنها كه در معرفت قوىاند چنين حالاتى دست نمىدهد . ( سؤال چهارم ) گفتم : مقامى به از اين در قرب برايم وصف كن . گفت : مقام قربى كه بعد از آن مقامى ، مگر زياده بر آن ، نيست فراموشى نصيب خود نزد خدا و فراموشى حاجت خود از خداست . در حقيقت قرب خدا بنده را از ذكر خدا منقطع مىكند : بنده با خداست بىآنكه خدا را در ياد خود بيابد ، زيرا فهم راهى براى دخول در ميان خدا و او نمىيابد . مواجهه با خداى عزّ و جلّ او را از اين آگاهى كه خدا را يافته است منقطع مىكند : پس بنده زايل مىشود و خداى عزّ و جلّ مىماند ! اين حالات هر چند متوجّه به خداوندگار است و به حكم او و به اذن او به بنده دست مىدهد ، خدا را از بنده و بنده را از خدا دور مىكند . « 81 » ( سؤال پنجم ) گفتم : مقام اين بنده در اين موطن كدام است ؟ گفت : الف ) بنده با رگهاى دلش از دست آويز توحيد آويخته است . گفتم : مرا از اين چشمهء پاكيزهء سرشار كه نزد خلق وجود ندارد ، پيش از آنكه آن را از دست بدهم ، سيراب كن ! گفت : آرى ، ايشان سرانجام علم خود را فراموش مىكنند ، علمى كه در سينه‌ها مكنون است و محتواى عقلها و نهان در فهمهاست . ب ) بدان كه اهل قرب ، در حقيقت ، فرودآمدگان ساحت تعظيم‌اند . آنچه ايشان را ربوده است همان است كه از پيش در حقشان حكم شده است : ايشان حاكمانى خيرخواهند كه در اشياء ، بدون بودن ، بودند و از آنها ، بدون جدا شدن ، جدا شدند . ج ) فى الجمله ، آنچه براى تو گفتم سواى آن است كه مىخواستم بگويم ؛ من آن را نمىشناسم ، نمىدانم چه مىخواهم و چه مىگويم ؛ نمىدانم كه‌ام و كجايىام . اى كه سخن مرا

--> ( 81 ) . مقصود خرّاز در اين بند اين است كه خدا ديگر پاداش دهنده يا كسى كه انسان به او نياز دارد نيست ؛ ديگر در ذكر نمىتوان او را يافت ، زيرا قرب چنان است كه فاصله‌اى را كه براى « ذكر » نسبت به « مذكور » لازم است از بين مىبرد . ديدار خدا در وراى احوال دست مىدهد ؛ احوال واسطه‌هايى است كه در سطحى معيّن خدا را از انسان جدا و دور مىكند : بنابراين ، بنده پس از نيل به اين احوال بايد از آنها فراتر رود .