پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

201

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

وجهى از اشارت روى به دو آورده‌اند ( خرجت اليه ) ، و خدا درى از درهاى بخشندگى خود را به روى آنها گشوده است . آنها با خشنودى از نزد او بازگشته‌اند . » خرّاز مرتبهء هفتم را از مراتب ديگر جدا مىكند ، زيرا آنچه مشخصّهء تجربهء شش منزل نخستين را تشكيل مىدهد محدود بودن آن در شيوهء خاصّ خود و زمانيّت خود است : در حقيقت ، اين منزل بر اساس نوع خاصّى از اشارت صورت مىگيرد . مقصود از اين سخن آن است كه خدا در هر يك از اين منازل به صورت خاصّى كه محتواى زبان اشاره يا نمادى را تشكيل مىدهد متجلّى مىشود ؛ با اين زبان است كه سالك آن منزل تجربهء خود را بيان مىكند . اين تجربه « خروجى » است به سوى خدا ، ولى خروجى محدود در زمان ، زيرا همواره « رجوعى » در پى دارد . تجربهء مرتبهء هفتم كاملا از اين دو حدّ درمىگذرد ، زيرا خروجى است كامل و بدون « رجوع » ؛ خرّاز مىنويسد : « در مورد اهل طبقهء هفتم بايد گفت كه آنها « اهل المحاباة » اند ، يعنى برخوردار از رجحانى خاص‌اند . چون خدا حقيقت « محابات » را بر آنها آشكار كرده است ، آنها به خروجى اساسى به سوى خدا قيام كرده‌اند و خدا آنها را به آنجا برده است كه ديگر « آنجا » نيست ( من حيث لا حيث ) . همهء پيوندهايشان با جهان گسسته است ، و ديگر به هيچ چيز وابسته نيستند . خدا آنها را برگزيدهء خاص خود كرده و اسرار عظمت خود و گنجينه‌هاى ذات خود و كانونهاى نور خود را بر آنها گشوده و آنها را در جوار رحمت خود گرفته است ؛ آنها از اين قرب ملكوت و كبرياى او را نظاره مىكنند . نقصهايشان همه زايل شده ، و خدا آنها را از صفاتشان عارى ساخته است ؛ در كبرياى او محو شده و در فضاى ابديّت او جاى گرفته‌اند و در درياى يگانگىاش شناكنان به ذات ذاتش ، به سرچشمهء شهادت وحدانيتش ، رسيده‌اند . آنگاه در حصار عظمتش زندانى شده‌اند ، زيرا ديگر به وراى سفر خود رسيده‌اند و بر در فضل الهى او جاى گرفته‌اند . . . اشاراتشان از ناشناختنى به ناشناختنى است ؛ زيرا در حالى كه در نحوهء وجود خود متّصف به صفاتى بودند ، اكنون همهء صفاتشان از ميان برخاسته است و چون در غيب به رويشان گشوده است ، به صفات الهى پيوسته‌اند . » ب . كتاب الكشف و البيان مسأله‌اى كه خرّاز مىخواهد در اين رسالهء دوم « روشن كند » همان است كه حكيم ترمذى ، تقريبا در همان زمان ، كتاب مشهور خود را به آن اختصاص داده است « 46 » ، يعنى مسئلهء رابطهء

--> ( 46 ) . كتاب ختم الاولياء ، تصحيح عثمان يحيى ، 1965 ، ص 445 - 114 . بايد يادآورى كنيم كه اين كتاب از روى دو نسخهء