پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
4
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
نمىدهد ؛ شاعر عرب گاه اسير لفّاظيى است كه همهمهء آن توهّم بيابانى مسكون به او مىدهد ، چنان كه گويى اين لفّاظى ذاتى زبان عربى است ، و گاه اسير ذهنى سراپا غرق در هيجان لحظهء حاضر . صوفى تسليم هيچ يك از اين ضعفها نمىشود . او كه از هر گونه « سوبژكتيويسم » آزاد است ، انسانى است كه به تدريج كه به يافت تجربهء خود مىرسد ( وجد ) زبان خود را هم مىيابد . بنابراين ، صوفى انسان واقعى انديش است ، زيرا انسان زندگيى است كه به تجربه دريافته شده است . شهودى كه صوفى از اين تجربه حاصل مىكند درست ضدّ « سوبژكتيويسم » است و تحليلى كه از آن مىكند به كلى فارغ از گرايش به اصالت دادن به امور نفسانى است ، بلكه تحليلى وجودى است ، به اين معنى كه واقعيّت را ، با هدايت آن در روشنايى وجدان ، مىسازد ، به قسمى كه تجربه و زبان در يك آن واحد زاده مىشوند . ابن سبعين ، عارفى كه تفكّر فلسفىاش از منابع تجربه مايه مىگرفت ، در سطورى با قوّتى فوقالعاده امروزى چنين نوشتهاست : « مگو كه ما وجود را مىشناسيم و بر موجودات احاطه داريم ؛ بلكه بگو ما وجود را مىيابيم و در موجودات تصرّف مىكنيم و نياز به وصول به جايى داريم كه در آن همه چيز را در تو استجابت مىكنند . » « 6 » يافتن ( « وجد » ) هم براى خود بودن است و هم بيرون از خود بودن ؛ وجود داشتن در خود و در نزد ديگران است ؛ در آن واحد ، هم بودن است و هم عارف بودن . بنابراين سخن گفتن به زبان واقعيّت نيز هست ، زيرا عارف آنچه مىشود مىگويد و آنچه مىگويد مىشود ، و بدين ترتيب به « ماجراهاى كلمهء » « 7 » عربى توفيق آن را مىدهد كه ، در مراجعه به متعالى و ارتباط با خدا ، ماجرايى شود كه در آن الفاظ و اشياء ، كلمه و وجود ، يكى مىشوند . اين ملاحظات مقدّماتى توجيه اين معنى است كه چرا صوفيان مسلمان توجه مرا به خود جلبكردهاند و نشانمىدهد كه من در اين كتاب آنها را از چه وجوهى بررسى كردهام . آشنايى با صوفيان براى من « لحظه » اى بود كه در آن چيزى « يافتم » . چون ، به حكم تقدير حاكم بر خاور نزديك ، ناگزير از قبول زبان عربى به عنوان زبان بيان ما فى الضّمير بودهام ، در كمال وفادارى كوشيدم تا اين زبان را به عنوان زبان مادرى بپذيرم و در عين حال زبان فرانسه را به عنوان وسيلهء دستيابى به انديشهء خارجى بياموزم . در اندك زمان به تجربه نكتهاى دريافتم كه بسيارى از مردم خاور نزديك دريافتهاند : آن نكته اين است كه زبان فرانسه به من امكان مىداد كه در مناسبات خود با جهان واقع بيان ما فى الضّمير كنم ، و عربى مرا ناگزير از آن مىكرد كه عهدهدار شخصيّتى ساختگى شوم و انديشهء خود را به زبانى بسپرم فرو بسته به روى
--> ( 6 ) . « و لا تقل : نعلم الوجود و نحيط بالموجودات ، بل تقول : نجد الوجود و نتصرّف فى الموجودات و نحتاج أن نصل الى دار يستجيب فيك الجميع » ( رسائل ، چاپ بدوى ، ص 133 ) . ( 7 ) . برك ، پيشگفته ، ص 173 .