پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
2
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
( L خ ankylo sedelapenseephil osophiqueenIslam ) ، نشان داده است كه فلاسفهء مسلمان « نوعى ناتوانى فكرى در برابر مسائل حقيقتا فلسفى » از خود نشان دادهاند . « 2 » به عقيدهء او ، انديشهء آنها در خارج از واقعيّت تحوّل مىيابد ، زيرا در تفحّصاتشان آنچه توجّه آنها را به خود جلب مىكند هستى و راز آن نيست ، بلكه دشواريهاى فهم فلان يا به همان سخن افلاطون و ارسطو يا اختلافات نظامهايى است انتزاعى و بسته به روى خود و كاملا مجزّا از محيط واقعيى كه شاهد ظهور آنها به عنوان پرسشهايى دربارهء معنى جهان بوده است . شايد همين سخن را ، با در نظر گرفتن تفاوتها ، دربارهء تفكّر كلامى نيز بتوان گفت ؛ اين تفكّر در جهان اهل سنّت بسيار زود به صورت « مكتب مدرسى » منحطّى درآمد ، محبوس در درون نظامى كه مسائل خاصّ خود را به وجود آورد و راه حلّهايى از مادّهء خود استخراج كرد كه هيچ پيوندى با واقعيّت نداشت . اين مسائل و راه حلّهاى آنها را همه مىدانند . مىتوان گفت كه اساس آنها ، چه در رسالهء قرن يازدهم باقلّانى و چه در رسالة التّوحيد محمّد عبده ، متوفّى در آغاز قرن بيستم ، يكى است . استمرار يك نوع بيان و يك زبان و يك معضلهء ثابت لا يتغيّر در مدت نه قرن نشانهء آن است كه چنين تفكّرى بيرون از زمان واقعى زيسته و از تراوش درونى خود تغذيه كرده است ، و اين در حالى است كه جهان تغيير مىكرده و مسائل آن مسائلى ديگر مىشده است . تنها صوفيان راستين ، كسانى كه زندگى در پايبندى به اخلاص ، يعنى جستجوى صدق تمام ، نه تنها با خدا ، بلكه همچنين ، و نخست ، با خود و ديگران را تجربه مىكنند ، از اين تفكّر غير واقعى كه هدف حقيقى خود را گم كرده است به دورند . در حقيقت ، صوفى تفكّر خود را بر اخلاص بنا مىنهد . و امّا اخلاص ، كه صدق را هم بر آن بايد افزود ، مستلزم انقطاع از همهء اشكال تفكّر غير واقعى و در درجهء اوّل لفّاظى است كه دشمن كلمه است . سخن گفتن به زبانى حقيقى و از روى صدق و يكى كردن دل و زبان در خود و براى ديگران ، اين است شرط اصلى ورود در قلمرو واقعيّت كه در آن كلمه است . اين است نشانهء آنكه صوفى در چنين قلمروى به سر مىبرد ، زيرا اگر « وجود » ، آن گونه كه صوفيان پيوسته تكرار مىكنند ، به معنى « حضور » است ، تمامى ماجراى عرفانى متوجّه حضورى است كه زبان انسجام و قدرت استقرار خود در واقعيّت را از وزن و اعتبار آن مىگيرد . صوفى به گزاف سخن نمىگويد ، كلمات را ورد زبان خود نمىسازد ، در پناه تفحّصات انتزاعى نمىگريزد : مسخّر حضورى است كه زندگيش با آن يكى است ؛ سخن مىگويد تا اين حضور را بيان كند ، زيرا بر اين اعتقاد است كه منطبق نبودن سخن بر واقعيّت باريكترين و بدترين شكل بت پرستى است . ژ . برك ( J . Berque ) نوشته
--> ( 2 ) . بررسيى كه در اسناد سمپوزيوم بين المللى تاريخ فرهنگ اسلامى ( Actesd usymposiumintern ationald'histoir dela culturemusulmane ) ، 1956 ، ص 274 تا 259 ، منتشر شده است .