پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

137

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

دربارهء چيزى سواى خود آنها ، يعنى خدا ، وامىدارند . اين امتياز حروف مقطعه بعدها به حروف الفبا گسترش داده مىشود و صوفيه آنها را موجوداتى زنده ، كه خدا آنها را آفريده‌است ، مىدانند . ابن عطا مىگويد « خدا حروف را پديدآورد ، از آنها رازى خاصّ خود ساخت ، و چون آدم را آفريد ، آن راز را به او ، دون مخلوقات ديگر و فرشتگان ، اعطا كرد » . شبلى نيز مىگويد : « هيچ حرفى از حروف نيست كه در زبانى تسبيح گوى خدا نباشد . » از قول محاسبى آورده‌اند كه « خدا چون حروف را آفريد ، آنها را به طاعت دعوت‌كرد » . سپس بر اين مطلبى مىافزايد كه تنها از جهت رمزى معنى دارد : « همهء حروف بر صورت الف بودند ، ولى تنها الف بود كه صورت و شكلى را كه با آنها خلق شده بود حفظ كرد . » « 63 » تعميم امتيازات حروف مقطعهء قرآن به همگى حروف الفبا ما را به نحوهء دوّم تلقى صوفيه از آنها ، يعنى تلقّى آنها ، نه به عنوان « مقطّع » بلكه به عنوان « حروف » رهنمون مىشود . ماسينيون خاطر نشان مىكند كه ، بنابر مشهور ، امام جعفر صادق ( ع ) نخستين كسى است كه علم جفر را « بر حروف صامت مكمّل الفباى سامى در زبان عربى » تطبيق كرده است . « 64 » حروف ، در اين قرائت دوّم ، ديگر نماد نيستند ، بلكه نشانه يا حرفاغازند و به اين اعتبار در تركيب با حروف ديگر معنايى مىيابند . لااقل ، اين نوع جفر است كه امام صادق ( ع ) در مورد حروف ، در متونى كه به موجب روايات از آن حضرت بر جاى مانده ، به كار برده است . چند مثال كافى است كه ماهيت آن را روشن كند . قرآن با كلمهء « بسم » ، مركب از سه حرف صامت ، آغاز مىشود . اين سه حرف بر روى هم يعنى « به نام » ، ولى اگر آنها را جدا از هم بگيريم ، هر كدام يك يا چند معنى ، كم و بيش مرتبط با معنى مجموع آنها ، مىيابند ؛ مثلا : ب - بقاء ؛ س - اسماء ، نامهاى خدا ؛ م - ملك ، پادشاهى خدا . ولى همچنين مىتوان آن را چنين خواند : ب - باب النبوّة ، در پيامبرى ؛ س - سرّ النبوّة ، راز پيامبرى كه پيغمبر آن را به خواصّ امّت خود منتقل كرده‌است ؛ م - مملكة الدّين ، كه سياه و سفيد را دربرمىگيرد . « 65 » همچنين است كلمهء « الحمد » كه امام جعفر صادق ( ع ) آن را به « شكر » معنى مىكند : ح - وحدانيّة ؛ م - ملك ؛ د - ديموميّة ؛ آن را مىتوان چنين نيز خواند : ح - حمد ، شكر ؛ م - مجد ، بزرگى

--> ( 63 ) . نفّرى در همين معنى مىنويسد : « همهء حروف بيمارند ، بجز الف . نمىبينى كه همه خميده‌اند ؟ نمىبينى كه الف راست و بىخميدگى است ؟ پس بيمارى يعنى خميدگى » ( مواقف ، ص 205 ) . در قبّالهء يهود نيز الف « ريشهء روحانى همهء حروف ديگر دانسته شده است و در ذات خود همهء الفبا ، و بنابراين همهء عناصر زبان آدمى را دربردارد » ( شولم ، پيشگفته ، ص 40 ) . ( 64 ) . مصائب ، ص 592 . ( 65 ) . « بسم » ثلاثة احرف : باء و سين و ميم . فالباء باب النبوّة و السّين سرّ النّبوّة الّذى أسر النبى به الى خواص امّته و الميم مملكة الدّين الّذى يعم الابيض و الاسود ( مجموعهء آثار عبد الرحمن سلمى ، ج 1 ، ص 21 ) .