پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

127

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

كوتاهى اختصاص‌مىدهد كه در آن به تعريف روح ، بدون تحليل وجوه آن ، اكتفا مىكند . مىگويد : روح اصل آفرينش ( بدءالخلق ) است ، و مراد از اين سخن آن است كه خدا از مادهء اوّليّهء روح باقى موجودات را آفريده است . در حقيقت ، روح نفحهء رأفتى است كه خدا از آن مشتى ( قبضه‌اى ) برمىگيرد تا با آن نخست مكان را كه هواست بيافريند . در اين مكان ، عرش ، لوح ، قلم ، نور و ظلمت ، آب و آتش را مىآفريند . پس از آن ، روح ، بر حسب اشياء تنوّع مىيابد تا گاه پيغمبر شود ، گاه قرآن و گاه وحى : اين وجوه مختلف است كه ترمذى ، چنان كه گفتيم ، از تفسير آنها خوددارى مىكند . وحى ( برگ 77 الف - 77 ب ) وحى را در زبان فرانسه به « revelation » ترجمه مىكنند ، ولى در حالى كه اين كلمهء فرانسوى تصوّر پرده‌اى را كه برافكنده شده است به ذهن متبادر مىكند ، ترمذى در كلمهء عربى معنى اوّليّهء فعل « وحى » را مىيابد كه به معنى « شتافتن » و سريع بودن است . از اين رو ، وحى به هر واقعه‌اى گفته مىشود كه به سرعت برق پيش آيد . اين واقعه ممكن است هر بار ظهور چيزى متفاوت منزل از سوى خدا باشد ، و وجوه مختلف كلمهء وحى در قرآن ناشى از همين معنى است . در حقيقت ، گاهى واقعه كلامى از خدا را با خود دارد ، كه در اين صورت به آن رسالت گفته مىشود ؛ گاهى خبرى از آينده با خود دارد كه به آن نبوّت گفته مىشود و گاه علم يا حكمتى با خود دارد ؛ اگر علم با خود دارد آن را « حديث » مىگويند و اگر حكمت با خود دارد آن را « الهام » مىنامند . ترمذى نتيجه مىگيرد كه همهء اينها « وحى سماوى » است . سپس اعتراضى در پى مىآيد كه ترمذى را بر آن مىدارد كه با درگذشتن از معلومات واژه‌شناختى و قرائت لفظى قرآن و روى آوردن به معلومات تجربهء عرفانى ، به تفصيل بيشتر تحليل خود بپردازد . ترمذى از خود مىپرسد : اگر راست است كه وحى سرعت واقعه است ، چه چيزى سبب مىشود كه واقعه دقيقا با سرعت روى دهد ؟ و پيش از پاسخ دادن به اين سؤال ، خوانندهء خود را برحذرمىدارد كه حقيقتى را كه مىخواهد برايش بگويد براى نااهلان بازگو نكند . پس اين تعليمى باطنى است كه مىخواهد به خواننده ارائه دهد . مىگويد آنچه ، به سبب سرعت و ناگهانى وقوع ، وحى ناميده مىشود حيات و رأفت الهى است كه كلام خدا در ميان آنها گرفته شده است : حيات و رأفت مانند دو لوح آن را به قوّت در ميان گرفته‌اند . هنگامى كه كلام الهى در قلب پيغمبر نازل مىشد ، حيات قلب و روح او را كه غرق در رأفت الهى بودند قوّت مىبخشيد ، به قسمى كه وزن كلام را با استقامت و بدون واپس كشيدن و سستى كردن حمل مىكرد . ولى وزن كلام سبب مىشد كه پيغمبر حتى در بحبوحهء