پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
104
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
درگاه او عطايايى بهدستآورد ، و از سوى ديگر در جستجوى همين عطايا به مخلوقات نيز روى آورد ، آن گاه گوييم كه دو رويى در كار آورده است ، زيرا در كنار خدا ديگرى را نيز وجههء نظر قرار داده است . و بالأخره شرك نسبت دادن نام ( نسبة التّسمية ) نيز هست ، آنجا كه آدم و حوا ، چنان كه ديديم ، به نخست زادهء خود ، به جاى « عبد اللّه » ، نام « عبد الحارث » دادند ، كه حارث نام شيطان است . « 16 » مرض ( برگ 50 الف ) معنى استعارى « مرض » در قرآن واضح و صريح است ، و از زمان مقاتل آن را همچنان به همان معنايى گرفتهاند كه او از آن دريافته است . به توضيح ترمذى ، « مرض » وقتى روى مىنمايد كه در تركيب نفس چيزى بيگانه با عناصر تركيب كنندهء آن داخل مىشود . به همين سبب است كه « مرض » در بعضى آيات به معنى « شكّ » و « نفاق » است « 17 » ، زيرا نفاق با رسوخ در دل با معرفت به هم مىآميزد و « شكّ » پديد مىآورد ، و اين « شك » در « مكر » كه مخصوص به نفس است ريشه مىكند . نفس چون در برابر معرفت به پروردگار خود متحيّر ماند ، به « مكر » روى مىآورد ، به اين معنى كه القائات شيطان يا هوى را در درون خود به هم مىبافد . « نفاق » يادآور « نفق » يعنى نوعى لانه است كه دو بيرون شو دارد و بعضى جانوران براى خنثى كردن قصد دشمن در زمين حفر مىكنند ؛ همچنين است كلمهء « نفقه » ( خرج ) و نيز اصطلاح « سلعة نافقه » ، كه به كالايى اطلاق مىشود كه بازارش رونق دارد و زود به فروش مىرسد ، و در اين هر دو ، استعارهء ناپايدارى مىبينيم كه از آن به تصور « نفاق » مىرسيم ، زيرا دل منافق گردان است و چيزى در آن ثابت نمىماند ؛ در لحظهاى معرفت خدا را در دل دارد و در لحظهء ديگر مىبينى كه غرق در شكّ و عدم يقين و سرگشتگى و در جستجوى معبود خويش است . در آيات ديگر ، « مرض » مخصوصا به معنى « زنا » ست ، زيرا ريشهء زنا « فرح » ( شادمانى ) است . آيا نديدهاى كه انسان ، وقتى كه در مصيبت بزرگى شادمانى خود را از دست مىدهد از مباشرت با زنان براى ارضاى اين هوى پرهيزمىكند ؟ ميل به زنا از شادمانى دل بر افروخته
--> ( 16 ) . در نسخهء خطّى مقاتل به جاى « حارث » ، « حرث » آمده است . ( 17 ) . فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً : در دلهاشان مرضى است ، و خدا بر اين مرض مىافزايد ( بقره ، 10 ) ؛ وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً : و چون منافقان و آنهايى كه در دلهاشان مرضى است مىگفتند : خدا و رسول او جز فريب به ما وعدهاى ندادهاند ( احزاب ، 12 ) .