پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
101
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
شد ، مؤمن سر تسليم فرود مىآورد ( اسلم ) و آن را مىپذيرد . اين انديشهء تسليم ( خضوع ) در كلمهء دين نيز كه معنى ديگر « هدى » است ديده مىشود . « هدى » در آيات ديگر به معنى « دعا » ست : هنگامى كه كسى با دلى نورانى دلها را به خدا مىخواند ، همهء دلها متوجّه نور مىشوند ، زيرا سخن او آغشته به نور است و از دلى نورانى برمىآيد . همچنين ، به همين دليل ، مىگويند كه « هدى » به معنى « بصيرت » يا بينش درونى است ، زيرا هنگامى كه داعى دعوت خود را متوجّه دلى نورانى مىكند ، سخنش با نور به گوشها درمىآيد و آنگاه سينهء شنوندگان مالامال نور مىشود و چشمان جانشان بينايى مىيابند و اين چشمها بينايى درونى او مىشوند . اين بينايى ، اگر مربوط به نفس باشد ، « بصيرت » خواندهمىشود ، و اگر مربوط به « فؤاد » ، يا صميم دل ، باشد ، « بصر » ناميدهمىشود . و امّا اين دونوع بينايى در درون سينه ( « صدر » ) صورت مىگيرد ، كه گويى ميدانى است كه دل و نفس در آن هر يك فرمانى از آن خود مىدهند ، و هر عملى از آنجا فوران مىكند . آن را « صدر » مىگويند ، زيرا اعمالى كه از درون به بيرون مىآيند و در اعضاى بدن تجلّى مىيابند از آن « صادر » مىشوند . اين اعمال در دل و نفس نقش مىبندند و قطعيت مىيابند ؛ دل و نفس با هم ، يا ، در صورت وجود كشمكش ميان آنها ، جدا از هم . نفس اگر برخوردار از بصيرت باشد ، در حقيقت و راستى ، از دل كه منشأ آنهاست پيروى مىكند ، زيرا دل جايگاه معرفت است ، و معرفت سر حلقهء عقل و حافظه و فهم و علم است كه همه از يك گروه ( « حزب » ) اند . اما اگر نفس كور باشد - و تحت سلطهء انفعالات و اغراى هواهاى نفسانى چنين مىشود - ، با سپاه خود به جنگ با دل برمىخيزد ، آن را به ستوه مىآورد و سرانجام به پيروى از خود وامىدارد . آنگاه دل نيز خود كور مىشود ، چنان كه در اين آيه مىفرمايد : فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ : زيرا چشمها كور نيستند ، بلكه دلهايى كه در سينهها جاى دارند كورند ( حج ، 64 ) . « هدى » به معنى « معرفت » « 15 » نيز هست ؛ سينه چون نورانى شود گشادگى و شكفتگى مىيابد و همين به دل امكان مىدهد تا معرفت ردّ و قبول چيزها را در اين نور حاصل كند . مقاتل ، پس از ذكر آيهء . . . نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ ( نمل ، 41 ) ، آن را چنين ترجمه مىكند : « تا ببينيم كه او ( بلقيس ) تخت را مىشناسد يا از كسانى است كه آن را نمىشناسند » ( برگ 4 الف ) . در جاهاى ديگر ، « هدى » يعنى « قرآن » يا « پيامبر » ؛ زيرا دل ، چون آنچه را در قرآن نوشته شده يا پيامبر آورده است مىشنود ، به امر و نهى و ترغيب آنها ميل مىكند ، و چون از ميل خود
--> ( 15 ) . كلمهء « معرفت » را مقاتل به معنايى كه در نزد مرجئه دارد ، يعنى شناخت فطرى الهى ، به كار مىبرد .