پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
95
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
- وجه ششم ، خاصّ آيهء 5 سورهء مريم كه در آن زكريّا مىگويد : وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي ( من پس از مرگ خويش از « اولياء » خود بيمناكم ) . بلاشر آن را به « lesmiens » ( - خويشاوندانم ) « 8 » ترجمه مىكند و مقاتل به « عصبه » كه به معنى قبيله و طايفه است ؛ - مقاتل ، در بسيارى از آياتى كه اين كلمه در وجه فعلى آن به كار رفته است ، آن را به معنى « ولاية فى الدّين » ، چه ميان غير مسلمانان ( وجه هفتم ) و چه ميان مسلمانان ( وجه هشتم ) ، دريافته است : أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ : آيا نديدهاى كسانى را كه « در دين » با كسانى كه خدا بر آنها خشم گرفتهاست « ولايت داشتند » ( مجادله ، 14 ) ؛ مقاتل مىگويد آنها منافقين بودند كه در دين با يهود و نصارى ولايت داشتند . در اين مورد « ولايت » به معنى يارى يا اتحاد است ، و ليكن مقاتل معنى آن را تصريح نمىكند و در نتيجه معنى چندان وضوحى ندارد . - مقاتل در آيهء پنجم سورهء احزاب : فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَوالِيكُمْ ، براى كلمهء « موالى » وجه نهمى مىيابد كه آن عبارت است از : « بندهء آزاد شده » ، و ليكن بلاشر حق دارد كه نوشته است « اين لفظ مبهم است » ؛ - و بالأخره ، در وجه دهم ، كلمهء « اولياء » به معنى ناصحان يا مشاوران است : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ( نساء ، 144 ) ، يعنى به جاى مؤمنان ، كافران را به عنوان ناصح و مشاور براى خود مگيريد . چهار نمونهاى كه آورديم براى نشان دادن روش تفسير به طريق وجوه و نظاير كفايتمىكند : اين روش عبارت است از احصاء دقيق همهء جزئيات معنايى ( nuance ) كه يك كلمه بر حسب سياقهاى مختلف به خود مىگيرد . اين روش مقتضى دو تذكّر است كه ما بر سبيل نتيجه ، پيش از پرداختن به اثر حكيم ترمذى ، به آنها مىپردازيم : نخست اين تذكّر كه روش وجوه و نظاير در حقيقت مسئلهء ترجمه به طور كلى ، و ترجمهء قرآن ، به طور اخصّ ، را مطرح مىكند . مسئله اين است كه آيا در ترجمهء يك متن بايد يك كلمه را همواره با يك معادل تغيير ناپذير ترجمهكرد يا نه ؛ مثلا وقتى كه ترجمهء قرآن بلاشر را به ديدهء تدقيق نگاهمىكنيم ، مىبينيم كه كمال مطلوب در نظر او حفظ معادل است تا آنجا كه ديگر معنى آشكارا به هم مىخورد . مقاتل ، با روش وجوه و نظاير خود موقفى مخالف اين اختيار مىكند و مىكوشد تا معادلهاى يك لفظ را هر قدر كه جزئيات معنايى آن اقتضا كند متنوّع كند . كلمهء « ولىّ » نمونهء بارزى از اين روش است ؛ آنجا كه بلاشر به هر قيمت ، حتى به قيمت تهى كردن
--> ( 8 ) . با اين همه ، بلاشر متذكّر مىشود كه « مفسّران اين لفظ را به معنى « نزديكان » مىگيرند كه البته قابل قبول است » .