محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
79
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
ورزيدند ، خداوند تمامى مردمان روى زمين را غرق كرد « 1 » » . من گمان مىكنم - و هر گمانى كه گناه نيست - توفان تنها در حقّ قوم نوح - نه براى تمام جهانيان - وقوع يافت ، براى درستى اين نظرگاه چندين دليل مىتوان ارائه داد : 1 ) از نصّ تمامى آيات وارد شدهء قرآن كريم در اين باره چنين فهميده مىشود كه نوح ( ع ) تنها به سوى قوم خويش بر انگيخته شده بود ، چنان كه خداوند متعال در آيات 59 - 63 سوره اعراف مىفرمايد : « نوح را به سوى قومش فرستاديم ، پس گفت : اى قوم من ، خدا را بپرستيد . جز او هيچ معبود [ راستينى ] نداريد . به راستى من بر شما از عذاب روزى بزرگ بيمناكم . اشراف قومش گفتند : بى گمان تو را در گمراهى آشكارى مىبينيم . گفت : اى قوم من ، گمراهىاى در من نيست بلكه من فرستادهاى از [ جانب ] پروردگار جهانيان هستم . پيامهاى پروردگارم را به شما مىرسانم و خير شما را مىخواهم و از [ حكم ] خداوند چيزى مىدانم كه [ شما ] نمىدانيد . آيا شگفت زده شديد كه پندى از سوى پروردگارتان بر [ زبان ] مردى از خودتان براى شما آمد ؟ تا شما را بيم دهد و تا پرهيزگارى كنيد و باشد كه مورد رحمت قرار گيريد » . در سوره توبه آيه 70 چنين آمده است كه : « آيا خبر پيشينيانشان ، قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و اصحاب مدين و اهل شهرهاى زير و رو شدهء [ قوم لوط ] به آنان نرسيده است ؟ رسولانشان با نشانههاى روشن به نزد آنان آمدند ، و هرگز نشد كه خداوند بر آنان ستم روا دارد ولى [ خودشان ] بر خويشتن ستم مىكردند » . همچنين است آيهء 71 از سوره يونس : « خبر نوح را بر آنان بخوان ، چون به قومش گفت : اى قوم من ، اگر قيام من و پند دادنم به آيات خدا بر شما گران مىآيد ، [ بدانيد ] كه بر خداوند توكل كردهام » . در آيات 25 تا 30 سوره هود مىخوانيم : « و بىگمان نوح را به سوى قومش فرستاديم : [ با اين دعوت ] كه من براى شما هشدار دهندهاى آشكار هستم . كه جز خداوند را بندگى نكنيد ، كه من از عذاب روز دردناك بر شما بيمناكم . گروهى از قومش كه كافر بودند ، گفتند : تو را جز بشرى مانند خودمان نمىبينيم ، و نمىبينيم [ كسى ] جز كسانى كه آنها از كمترينهاى ما هستند [ آن هم ] از روى ظاهر بينى از تو پيروى كرده باشند . و برايتان بر خويشتن برترىاى نمىبينيم ، بلكه شما را دروغگو مىپنداريم ، گفت : اى قوم من ، بينديشيد كه اگر حجتى از [ سوى ] پروردگارم داشته باشم و رحمتى از نزد خود به من ارزانى داشته باشد - آنگاه [ حقيقتش را ]
--> ( 1 ) . قرطبى ، پيشين ، ص 6777 .