محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
77
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
شخص كشتى نوح و شخص او را به ريشخند مىگرفت و آن را « قصيعه » مىناميد . حقيقت امر آن است كه چنين اسطورهاى حتّى نقد پذير هم نيست ، امّا همچون ابن كثير جاى پرسش را براى خود حفظ مىكنم كه اگر چنين امرى درست بوده باشد ، خرد چگونه مىپذيرد كه پسر نوح نابود شود و در ميان قوم او حتّى به كودكان هم رحم نشود ، آنگاه اين ستمكار سركش زادهء زنا جان سالم به در مىبرد . البته اين خرافه با آن آيات قرآن كريم نيز در تعارض قرار مىگيرد كه مقرر مىدارد ؛ توفان كار تمامى موجودات و اهل دنيا را يكسره كرد ، همچنين در حديث نبوى قد حضرت آدم شصت ذراع گزارش شده و بيان مىدارد كه قد مردم پس آن حضرت همواره رو به نقصان گذاشته است « 1 » . همچنين آن روايت كه مقرر مىدارد ، حضرت مسيح ( ع ) بنابر رغبت حواريان « حام بن نوح » را زنده كرد و از او دربارهء كشتى نوح پرسيد و او گفت كه درازايش هزار و دويست ذراع و پهنايش ششصد ذراع بوده است . آنگاه باز روايت كردهاند كه پيش از وقوع توفان هيچ رود و و دريايى در زمين نبوده است و تمامى آب درياها بر جاى ماندهء همان توفان هستند . همچنين روايت كردهاند كه وقتى كشتى بر كوه جودى پهلو گرفت ، آنان به دامنهء كوه آمدند و دهكدهاى به نام « ثمانين » ساختند و روزى از خواب برخاستند و ديدند كه به هشتاد زبان سخن مىگويند - كه يكى از آنها عربى بود - در نتيجه زبان همديگر را نمىفهميدند و نوح ( ع ) سخنانشان را به همديگر مىفهماند « 2 » . البته هيچ پژوهشگر منصفى نمىتواند تأثير اسرائيليات را در اين روايات انكار كند ، رواياتى كه گاه به خيال گرايش مىيابند و گاهى هم با باورهاى درست اسلامى منافات دارند و در بسيارى موارد نيز با همديگر در تعارض هستند ، امّا اگر بخواهيم در اين باره دليل ارائه دهيم و به عنوان نمونه اختلاف زبان رهايى يافتگان از توفان را در نظر بگيريم ، آنگاه اگر از خود تورات نقل نشده باشد ، تأثيرش بر آن به روشنى پيداست ، چرا كه تورات مىكوشد از اختلاف زبانها و اقوام تفسيرى ساده و غير علمى ارائه دهد و روايت مىكند كه نجات يافتگان از توفان مىخواستند به اميد صعود به سوى خداوند در بالاترين آسمانش برجى بلند سازند ، چرا كه آسمان را از هر چيزى به يك لوح شيشهاى همانند تر مىديدند كه چند صد متر بالاتر
--> ( 1 ) . ابن كثير ، البداية و النهاية ، 1 / 114 . ( 2 ) . پيشين ، 1 / 116 ؛ ابن كثير ، پيشين ، 1 / 254 - 257 ، قرطبى ، پيشين ، ص 3259 - 3266 .