محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

54

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

و افزوده‌هاى شگرف به اين اسطورهء ديرين ، تصويرى است كه از مردم آن روزگار ارائه داده‌اند ، گفته‌اند كه آنان پيش از وقوع توفان در رفاه و آسايش كامل مىزيستند ، چنان كه از يك بار كشت چنان فر آورده‌اى بر داشت مىكردند كه براى چهل سال نيازشان بس بود ، چنان كه با هنر افسونگرى خويش آفتاب و مهتاب را براى خدمت خويش رام كرده بودند و جنين‌ها - به جاى نه ماه - چند روزى بيش در شكم مادرانشان نمىماندند و به محض آنكه از مادر زاده مىشدند مىتوانستند سخن بگويند و راه روند و آنان حتى شياطين را به مبارزه مىطلبيدند و آنان را به ريشخند مىگرفتند . و همين زندگى آسوده و آسان و مرفّه مايهء گمراهى مردم شد ، چنان كه آنان را به ارتكاب گناهان - بويژه فسق و تاراج - واداشت ، امورى كه خشم خدا را بر انگيخت و مقرر كرد كه گناهكاران در توفان غرقه شوند . با اين حال خدا به آنان مهلت داد و به نوح فرمود كه به آنان پند دهد تا مگر از اين راه باز آيند و نوح به آنان بيم داد كه خدا به كيفر ستمشان آنان را در توفان غرق خواهد كرد و آنان را يكصد و بيست سال اندرز گفت ، آنگاه خداوند در سر آمد اين زمان يك هفتهء ديگر به آنان فرصت داد و در آن يك هفته مقرر كرد كه خورشيد از مغرب طلوع كند و به شامگاه در مشرق فرو نشيند ، امّا هيچ يك از اين امور نتوانست آنان را وا دارد كه از گمراهى خويش به توبه روى آوردند ، بلكه بر عكس نوح پرهيزگار را به سخره گرفتند و هر گاه كه او را به ساختن كشتى مشغول مىديدند ، ريشخندش مىكردند و نوح ساختن كشتى خويش را از طريق كتاب مقدّسى كه فرشتهء « رزائيل » به آدم سپرده بود ، فرا مىگرفت ، كتابى كه دانش دين و دنيا را برداشت و جنس آن كتاب از ياقوت كبود بود كه نوح آن را در صندوقى زرّين نهاده و درش را به قفلى محكم استوار داشته و با خود به كشتى آورده بود كه در اثناى خروش آب كه نه آفتاب را ياراى بر آمدن بود و نه مهتاب را تاب دميدن ، با آن مىتوانست به جاى ساعت ، روز و شب را از همديگر معلوم بدارد ، امّا توفان از به هم رسيدن آبهاى نرينهء فرو باريده از آسمان و آب‌هاى مادينهء بر جوشيده از زمين پديد آمد و آب‌هاى آسمان از درزهايى برون جست كه خدا با بركندن دو ستاره از برج ثريّا پديد آورده بود كه با برون رفت از جايگاه خويش چنين راهى را بر جاى گذاردند ، و هنگامى كه خداوند خواست آن بارانهاى فرو بارنده از آسمان را بند آورد ، آن خلأ را با بر گرفتن دو ستاره از برج « دبّ » پر كرد ، و از اين روى است كه تا به امروز نيز برج « دبّ » به نزد برج « ثريا » مىآيد و فرزندان خويش را مىطلبد ، امّا تا ابد هرگز به آنان دست نتواند يافت .