محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
10
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
چگونه بايد دلايل گوناگون در ميان آورد ، اما روح گمراهى و تقليد چيره بر معاندان مستكبر قومش نگذاشت كه آنان راه هدايت را بشناسند و دلهاشان چنان سنگ شد كه دعوت او در آن اثرى نكرد و اميد او در حقّ آنان هر روز بيشتر از ميان مىرفت ؛ چنان كه هر گاه آن حضرت قوم را به سوى خداوند فرا مىخواند ، روى مىگرداندند و هر گاه آنان را به عذاب و نگونبختى در آخرت هشدار مىداد ، چشم و گوش خود را فرو مىبستند و سخن او را نمىشنيدند و هر گاه كه آنان را به پاداش و خشنودى خداوند ترغيب مىكرد ، سخن او را سست مىانگاشتند و او را به ريشخند مىگرفتند و كبر مىورزيدند و انگشتانشان را در گوشهايشان مىنهادند ، چنان كه قرآن كريم نيز به اين حقيقت اشارت دارد و مىفرمايد : « قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً * فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً * وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً گفت : پروردگارا ، به راستى كه من قوم خويش را شب و روز [ به سوى فرمان تو ] فرا خواندم . ولى دعوت من در حق آنان جز گريز نيفزود . و هر گاه كه من آنان را فرا خواندم تا آنان را بيامرزى ، انگشتانشان را در گوشهاشان نهادند و جامههاشان را به خود پيچيدند و پاى فشردند و سخت كبر ورزيدند » [ نوح / 5 - 7 ] . اما او به رغم تمام اينها پايمرد و بردبار بر جاى ماند و هر چه بيشتر بر گسترهء شكيبايى افزود و با آنان به مجادله پرداخت و هر گاه شيوهء ديگرى براى دعوت بر مىگزيد و نااميد و ملول نمىگشت و شب و روز و آشكار و پنهان آنان را دعوت مىكرد . چنان كه قرآن كريم نيز به اين حقيقت اشارت دارد و مىفرمايد : « ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً * ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْراراً آنگاه من به آوازى بلند ( آشكارا ) آنان را دعوت كردم . سپس ( دعوتم را ) براى آنان آشكار ساختم و [ زمانى آن را ] با آنان در خلوت به راز نهادم » [ نوح / 8 - 9 ] . نوح ( ع ) در آغاز كار دعوت خويش را پنهان مىداشت و در نهان به آنان نصيحت مىكرد و تمام وقت خويش را صرف همين كار كرده بود و شب و روز - همچون هر دعوتگرى كه در گسترش دعوت خود حريص و در اداى آن استاد و از راههاى تبليغ آن آگاه باشد - به دعوت مشغول بود ، چنان كه همواره در اين انديشه بود كه مجالى براى اين كار بيابد و مطمئنترين كسان را براى سخن گفتن برمىگزيد و از بيم آنكه بر او دشوار نگيرند و كارش گره نخورد و با مانع برنخورد ، هرگز در كار خويش شتاب نمىكرد . امّا از فرط سركشى آنان هرگز دعوت نوح ( ع ) پيروز نشد ، چرا كه عناد در عمق جانشان ريشه دوانده بود . از اين روى نوح بر آن شد كه راهى ديگر براى دعوت خويش برگزيند و تصميم گرفت كه با آنان آشكارا سخن بگويد