محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
171
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
پيامبر اسرائيلى باشد و اين سخن دو دليل دارد . نخست آنكه اشعياء ، همروزگار و يا نزديك به زمانى بود كه جنگ ميان آشوريان و اسرائيليان در گرفت ، يعنى او در فاصلهء زمانى ( 734 - 680 ق . م ) مىزيست ، در حالى كه شعيب ، آن پيامبر عربى حدودا حوالى قرن سيزدهم پيش از ميلاد مىزيست ، در عين حال گروهى بر اين باورند كه او همان شعيب پدر زن موسى ( ع ) است . ديگر آنكه « حز قيال پادشاه » ياد شده در روايت همان پادشاه يهودى ، به نام « حز قيال » / 715 - 687 ق . م » است . در هر صورت وقتى كه يونس ( ع ) بر كشتى نشست و به ميانهء دريا رسيدند ، گرفتار تندباد و امواج شدند و اين به منزلهء اعلامى به آن مردم بود كه در ميان كشتى نشينان كسى هست كه مرتكب گناهى شده است و ناگزير بايد او را به دريا اندازند تا كشتى از غرقه شدن رهايى يابد ، آنگاه بود كه در ميان خويش قرعه انداختند تا كه را به دريا اندازند ! سرانجام قرعه به نام يونس در آمد ، يونسى كه در ميان آنان به درستكارى شهره بود ، امّا هر بار كه قرعه مىانداختند ، نتيجه تغيير نمىكرد ، در نتيجه او را به دريا افكندند - يا خود ، خويشتن را به دريا سپرد - و ماهى او را فرو بلعيد و او سزاوار نكوهش بود « 1 » . آنگاه در اين روايت آمده است كه خداوند يونس را نجات داد و به او وحى كرد تا به نزد آن پادشاه رود كه به سوى قومش به پيامبرى برانگيخته شده است و از او بخواهد كه بنى اسرائيل را با او بفرستد ، آنگاه به او گفتند كه سخنان تو را در نمىيابيم و اگر مىدانستيم تو راستگويى ، سخن تو را مىپذيرفتيم ، ما به سرزمين شما آمديم و شما را به اسارت گرفتيم ، اگر چنين باشد كه تو مىگويى ، خداوند ما را از اين كار باز مىداشت . يونس سه روز پياپى در شهر گشت و آنان را به اين كار فرا خواند و اما آنان نپذيرفتند ، تا اينكه خداوند متعال به او وحى كرد كه به آنان بگو : اگر ايمان نياوريد گرفتار عذاب مىشويد . اين پيام را نيز به آنان ابلاغ كرد و باز نپذيرفتند و آن حضرت از نزدشان رفت و چون او را نديدند از كردهء خويش پشيمان شدند و به جست و جوى او پرداختند . اما به او دست نيافتند ، آنگاه كار و بار خود و يونس را به علماى دينى خويش باز گفتند ، ايشان گفتند : بنگريد و او را در شهر بجوييد ، اگر او را در آنجا يافتيد ، بدانيد كه از عذاب خبرى نخواهد بود ، اما اگر از شهر بيرون رفته باشد ، بدانيد موضوع از همان قرار است كه او گفته ، آنگاه در جست و جوى او بر آمدند و به آنان گفته شد كه او شامگاه از شهر بيرون رفته است ، وقتى از
--> ( 1 ) . فى ظلال القرآن ، 5 / 2918 .