محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
163
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
ولى قول ابو مسلم بر منتها مرتبتى از شناخت اسرار تكوين و زنده گردانيدن مردگان دلالت مىكند و امكان آن براى بشر وجود دارد و در حقيقت بيان آن فرمودهء الهى است كه مىفرمايد : « كُنْ فَيَكُونُ » * و اگر خداوند متعال در حكايت خليل خويش اين حقيقت را براى ما بيان نمىكرد ، آنگاه مردم همواره آرزوى آن را در سر مىپروراندند كه بسى بيشتر از اين بر اسرار تكوين دست يابند و اگر فخر رازى اين را در مىيافت هرگز نمىگفت : در اين موضوع هيچ ويژگى خاصى براى ابراهيم بر ديگران ثابت نمىشود و اين پاسخ تقريبا مانند پاسخى است كه موسى دريافت داشت ، آنگاه كه درخواست كرد تا خداوند را ببيند و به او گفتند : به همين قدر بسنده كن و از بيش از آن او را باز داشتند . خلاصهء سخن صاحب المنار آن است كه تفسير ابو مسلم از اين آيه معناى متبادرى از آن است كه نظم عبارت نيز بر آن دلالت مىكند و در بيان حقيقت واقعه روشنگرتر است ، چرا كه چگونگى إحياء در واقع عين كيفيت آفرينش اوليه است كه با تعلق ارادهء الهى به چيزى حاصل مىشود و از آن به واژهء تكوين « كن » تعبير مىشود و انسان نيز نمىتواند به كيفيت آن راه برد ، مگر در صورتى كه بتواند بر كنه ارادهء الهى و چگونگى تعلّق آن به چيزها وقوف يابد و از ظاهر قرآن و باور تمامى مسلمانان چنين بر مىآيد كه چنين چيزى ممكن نيست ، چرا كه صفات خداوند ( پناه بر خدا ) كيفيت پذير نيستند و هرگز نمىتوان آن را درك كرد و از قول ابو مسلم هم چيزى جز اين بر نمىآيد ، چنان كه نظم عبارات آيه نيز همين حقيقت را تأييد مىكند ، چنان كه مىفرمايد : « ثُمَّ اجْعَلْ » كه بر تراخى متقضى گرايش و خويگر شدن پرندگان بنا بر معناى انس گرفتن كه از « صرهن » مستفاد مىشود ، دلالت مىكند و اگر جز اين مراد بود ، مىگفت : چهار پرنده را برگير و آنها را قطعه قطعه كن و هر جزئى از آنها را بر كوهى بگذار و هرگز لفظ « صرهن » را به معناى گرايش يافتن در ميان نمىآورد و قرار دادن آنها را بر كوهها با لفظ « ثمّ » به ما قبل عطف نمىكرد . چنان كه عبارت پايانى آيه نيز « العزيز الحكيم » به جاى « قدير » بر همين معنى دلالت مىكند و عزيز به معناى پيروزمندى است كه هرگز كسى بر او چيره نتواند شد . جمهور علماى پيش از ابو مسلم را تنها اين حقيقت از چنين معناى روشنى منصرف كرد كه آنان به روايتى توجه داشتند كه مىگويد : آن حضرت چهار جنس از فلان و به همان پرنده آورد و آنها را ريز ريز كرد و بر كوههاى اطراف گذاشت ، آنگاه آنها را فرا خواند و هر جزئى از آنها به سوى جنس خويش آمد تا اينكه به سان پرندهاى كامل شتابان به سوى او آمدند ، در نتيجه