محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
159
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
چنان كه سيد قطب مىگويد : ابراهيم ( ع ) با اين پرسش مىخواست با رؤيت عملكرد دست قدرت الهى ، به اطمينان انس و شوق پرده بر گرفتن از سرّ نهفته الهى دست يابد و آن را آشكار و پيدا ببيند ، و خداوند متعال قطعا به ايمان بنده و دوست با وفاى خويش آگاهى داشت ، اما اين پرسش او براى كشف و بيان و در واقع تعريفى از اين شوق و آشكارا گفتن آن است . يا به معنايى ديگر درخواست از پروردگار بزرگوار دوستدار مهربان است كه در حق بندهء توبه كار و بردبارش مهر ورزد ، چنان كه مىبينيم خداوند نيز به اين شوق و گرايش قلبى ابراهيم پاسخ گفت ، و تجربهء عينى ملموس به او ارزانى داشته و گفت : « قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ، ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ، ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً ، وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ » [ بقره / 260 ] . اينچنين بود كه خداوند متعال به ابراهيم فرمان داد كه چهار پرنده برگيرد و آنها را به خويش چنان نزديك آورد كه به نيكى بر همانندها و تفاوتهاى آنها توجه كند تا در شناختن آنها دچار اشتباه نشود ، آنگاه آنها را گردن بزند و پيكرشان را از هم بگسلد و خرد و ريز آنها را بر كوههاى اطراف بپراكند ، آنگاه آنها را فرا خواند تا ديگر بار اجزاى آنها گرد هم آيند و زندگى خويش را باز يابند و شتابان به نزد او باز آيند ، و طبعا چنين شد . ابراهيم ( ع ) اين راز نهفتهء الهى را فرا روى خويش آشكارا ديد ، پرندگانى كه زندگى را از آنها باز ستاند و خرد و ريز آنها را در جاىهاى دور از هم پراكند ، آنگاه در نگريست كه چگونه دوباره زنده مىشوند و شتابان به سوى او باز مىآيند ، امّا واقعا چگونه ؟ اين از اسرارى است كه فراتر از درك بشرى است ، انسان اين صحنه را مىبيند ، چنان كه ابراهيم ( ع ) مشاهده كرد ، و آن را مانند هر مؤمنى تصديق و باور مىكند ، امّا امكان درك طبيعت و طريقهء آن براى بشر وجود ندارد ، چرا كه آن از امور ويژهء الهى است و انسانها به چيزى از دانش او احاطه ندارند ، مگر در مواردى كه او بخواهد ، چنان كه ارادهء الهى بر آگاهى مردم از اين بخش از دانش او قرار نگرفته است ، زيرا در محدودهء درك آنان نمىگنجد و از طبيعتى متفاوت با طبيعت آنان برخوردار است و آنان در خلافت خويش در زمين نيازى به آن ندارند و آن تنها شأن ويژهء آفريدگارى است كه قامت آفريدگان به آنجا قد نمىكشد و اگر هم بخواهند به آنجا در نگرند جز پردهء آويخته بر راز پوشيده نخواهند ديد و تلاش آنان كه بخواهند سرّ محجوب را به علّام الغيوب وا گذارند ، تلاشى است كه بيهوده به هدر رفته است « 1 » .
--> ( 1 ) . فى ظلال القرآن ، 1 / 302 .