محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

155

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

مذكور از ابن شهاب از ابى سلمة بن عبد الرحمن و سعيد مسيّب از ابى هريره روايت كرده كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « نحن احّق بالشك من ابراهيم اذ قال رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ ، قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ، و يرحم اللّه لوطا لقد كان يأوى إلى ركن شديد و لو لبثت فى السّجن طول لبث يوسف لأجبت الداعى « 1 » . اين حديث در بست است و ترديدى در آن نيست ، امّا تفسير آن به اين امر « 2 » كه ابراهيم ( ع ) نسبت به قدرت خداوند در زنده گردانيدن مردگان ترديد داشته ، تفسيرى كاملا اشتباه و نادرست است ، بلكه بر عكس از عبارت حديث هرگز بوى ترديدى به مشام نمىرسد و چه بسا درست ترين نظر در اين باره همان باشد كه از مزنى و ديگران از قول پيامبر اكرم ( ص ) روايت شده است كه : تصور شك دربارهء ابراهيم ( ع ) امرى محال است ، چرا كه اگر نسبت شك دادن به پيامبران دربارهء زنده گردانيدن مردگان روا باشد ، آنگاه من در اين امر سزاوارتر از ابراهيم هستم ، حال آنكه شما به درستى مىدانيد كه من هرگز در اين باره ترديدى به خود راه نداده‌ام و بدانيد كه ابراهيم نيز ترديدى به دل راه نداد ؛ و از آن روى تنها از ابراهيم در اين حديث ياد شده كه گاه به برخى اذهان منحرف خطور مىكرد ، كه قصد از آن آيه احتمال وجود شك [ در دل ابراهيم ] بوده است كه پيامبر اكرم ( ص ) آن را از او نفى كرد . خطابى مىگويد : در اين فرمودهء رسول خدا ( ص ) كه : نحن احّق بالشك من ابراهيم / هرگز چنين بر نمىآيد كه آن حضرت در حق خويش و يا ابراهيم قائل به شك بوده است ، بلكه در اين حديث غبار شك از دامن آن هر دو بزرگوار زدوده شده و معنايش آن است كه وقتى من در قدرت الهى بر زنده گردانيدن مردگان ترديدى ندارم ، به طريق اولى ابراهيم نيز هرگز ترديدى به دل راه نداده است و آن حضرت اين سخن را از طريق فروتنى فرموده است ، همچنين از عبارت « لو لبثت فى السّجن ما لبث يوسف لاجبت الدّاعى » نيز چنين بر مىآيد كه اين درخواست از روى ترديد از ابراهيم صادر نشد ، بلكه آن حضرت مىخواست با آگاهى از طريق چشم ظاهر هر چه بيشتر بر علم خويش بيفزايد ، چرا كه از اين طريق چنان شناختى به دست مىآيد كه هرگز با استدلال حاصل نمىشود « 3 » . ابن عطيه مىگويد : تفسير طبرى از اين آيه ( يعنى شكّ وى دربارهء قدرت احياى اموات ) در

--> ( 1 ) . صحيح بخارى ، 6 / 39 ؛ ابن حجر عسقلانى ، فتح البارى ، 6 / 293 - 294 ، 8 / 150 - 151 . ( 2 ) . صحيح مسلم ، 15 / 122 - 123 . ( 3 ) . محمد حسن عبد الحميد ، پيشين ، ص 45 - 46 .