محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
142
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
به تخت مىنشست و فرمان داد كه به مردم خوراك بدهند ، هر گاه گروهى مىآمدند از آنان مىپرسيد ، پروردگار و معبودتان كيست ؟ آنان مىگفتند : تو ، آنگاه دستور مىداد كه به آنان خوراك بدهند و ابراهيم ( ع ) براى دريافت سهميهء خوراك خويش آمد و نمرود به او گفت : پروردگار و معبود تو كيست ؟ ابراهيم گفت : خداى من كسى است كه زنده مىگرداند و مىميراند . وقتى نمرود اين سخن را شنيد ، گفت : من نيز زنده مىگردانم و مىميرانم ، آنگاه بود كه ابراهيم موضوع خورشيد را در ميان آورد و آن كافر ساكت و متحير شد و گفت : به او خوراك ندهيد و ابراهيم با دستى خالى به نزد خانوادهاش بازگشت و در راه گذرش به شن پشتهاى آرد مانند افتاد ، با خود گفت : باشد كه جوال خويش را از آن پر كنم و چون آن را به خانه برم كودكان شادمان شوند ، تا آنكه براى آنان تدبيرى بينديشم . آن را به خانه برد و چون به خانه رسيد ، فرزندانش شادمان شدند و شادمان روى آن دو جوال به بازى مشغول شدند و او نيز از خستگى خوابش برد ، آنگاه همسرش گفت : اگر براى او خوراكى آماده كنم ، چون از خواب برخيزد آن را حاضر ببيند و [ شادمان شود ] . سر يكى از آن دو كيسه را گشود و در آن آردى بس سپيد و مرغوب و خالص ديد و از آن نانى پخت و چون ابراهيم از خواب برخاست ، آن را فرا رويش نهاد و او پرسيد : اين را از كجا آوردهاى ؟ همسرش پاسخ داد : از همان آردى كه تو آوردى . آنگاه ابراهيم دانست كه خداوند متعال اين را براى آنان فراهم ديده است « 1 » . مفسران دربارهء زمان وقوع چنين احتجاجى اختلاف نظر دارند ، برخى معتقدند كه پس از آن اتفاق افتاد كه ابراهيم بتهايى را كه آنان به جاى خداوند مىپرستيدند ، در هم شكست و پرستندگان آن بتها را به كم خردى متهم كرد « 2 » . امّا گروهى ديگر را نظر بر آن است كه اين رخداد پس از بيرون آمدن ابراهيم از آتش اتفاق افتاد و تا آن روز ابراهيم با آن پادشاه روبهرو نشده بود و آنگاه بود كه اين مناظره در ميان آن دو درگرفت « 3 » ؛ ولى از روايت ابن اثير چنين بر مىآيد كه اين واقعه از در هم شكستن بتها بوده است « 4 » . آن پادشاه كه با ابراهيم ( ع ) دربارهء خدايش مناظره كرد ، در نگاه بسيارى از مفسران و مورخان « نمرود بن كنعان بن كوش » بوده است كه در پندار آنان يكى از چهار پادشاهى بود كه بر تمامى زمين فرمانروايى داشت
--> ( 1 ) . تفسير قرطبى ، ص 1092 - 1093 ؛ تفسير طبرى ، 5 / 433 - 434 ؛ تفسير ابن كثير ، 1 / 469 . ( 2 ) . تفسير المنار ، 11 / 39 . ( 3 ) . تفسير ابن كثير ، 1 / 469 . ( 4 ) . ابن اثير ، الكامل ، 1 / 96 .