محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
139
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
بخش سوم ابراهيم و آن پادشاه كار دعوت حضرت ابراهيم ( ع ) در ميان مردم علنى شد و آن حضرت در رواج و رونق آن مىكوشيد ، چنان كه مردم همگى دربارهء آن سخن مىگفتند و آن پادشاه احساس كرد كه نزديك است ، كارش به انجام رسد و يا اينكه پايههاى تختش لرزان شدهاند و پس از مدتى كارش يكسره خواهد شد ، از اين روى هر چه بيشتر خشمگين شد و نزديك بود كه عقل از سرش بپرد ، در نتيجه فرمان داد كه با دعوت ابراهيم ( ع ) برخورد شود و ميان آنان مناظرهاى در گرفت كه هيچ منبعى رساتر از قرآن كريم آن را گزارش نكرده است ، چنان كه مىفرمايد : « آيا نينديشيدهاى به [ حال ] كسى كه با ابراهيم دربارهء پروردگارش ، [ از غرور ] آنكه خدا به او فرمانروايى داده ، مخاصمه كرد ، آنگاه كه ابراهيم گفت : پروردگار من كسى است كه زنده مىكند و مىميراند ، گفت : من [ نيز ] زنده مىكنم و مىميرانم . ابراهيم گفت : به راستى خدا آفتاب را از مشرق [ بر ] مىآورد ، پس [ اگر راست مىگويى ] تو آن را از مغرب [ بر ] آور . در نتيجه كسى كه كفر ورزيده بود ، مهبوت شد و خداوند گروه ستمكاران را هدايت نمىكند » [ بقره / 258 ] « 1 » . آيات قرآنى تنها به مناظره و گفتوگوى اتفاق افتاده ميان حضرت ابراهيم و پادشاه زمان
--> ( 1 ) . تفاسير معتبر ، ذيل آيه پيش گفته .