محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
5
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
خود زيست و پس از توفان نيز هفتاد سال زنده بود و كلّ عمر او يكهزار و بيست سال بوده است . عون بن ابى شداد مىگويد : نوح در سيصد و پنجاه سالگى به پيامبرى بر انگيخته شد و نهصد و پنجاه سال در ميان قوم خود بود و پس از توفان نيز سيصد و پنجاه سال زندگى كرد ، بنابراين ، سنّ او به هزار و ششصد و پنجاه سال مىرسد . چنين روايتى از حسن بصرى نيز منقول است « 1 » . 2 . معبودان قوم نوح قرآن كريم متعرض خدايان قوم نوح مىشود و مىفرمايد : « وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً و گفتند : معبودانتان را رها نكنيد و « ودّ » و « سواع » و « يغوث » و « يعوق » و « نسر » را وا مگذاريد » [ نوح / 23 ] . بدين ترتيب قرآن كريم براى ما معلوم مىدارد كه بتان مورد پرستش قوم نوح « ودّ » ، « سواع » ، « يغوث » ، « يعوق » و « نسر » بوده است . بنابراين ، چنين بتانى - اگر نتوان گفت به اطلاق - عموما كهنترين بتهايى بودهاند كه مورد پرستش قرار گرفتهاند ؛ و تاريخ پرستش آنها به زمان پيش از توفان نوح باز مىگردد ، آنگاه كه گروهى از مردم نقش برخى از شايستگان خويش را آفريدند و براى آنها تصاوير و مجسمهها ساختند تا مگر به آنان اقتدا كنند و از اين طريق يادشان را زنده نگاه دارند ، آنگاه آن نقشها و تمثالها را به پرستش گرفتند « 2 » . همچنين برخى از محققان كوشيدهاند ميان دو بت
--> ( 1 ) . تفسير قرطبى ، صص 5048 - 5049 . ( 2 ) . تفاسير معتبر ذيل آيات پيش گفته . اما در اين باره بايد گفت كه زبان شناسان معتقدند كه واژهء « اصنام » عربى اصيل نيست ، بلكه معرّب واژهء « شنم » است . اگر چه آنان نام زبانى كه از آن به عربى راه يافته را معلوم نمىدارند ؛ شايد از واژهء آرامى « صلموا » يا واژهء عبرى « صلم » باشد ؛ در هر صورت اين واژه در نصوص مردمان ساكن در بخش جنوبى شبه جزيرهء عربستان با نام « صلمو » به معناى بت و تمثال وارد شده در نوشتههاى بخش شمالى بلندى هاى حجاز به « صلم » به عنوان نام خدايى كه پرستش آن در شهر تيماء در حوالى سال 600 ق . م رواج داشت ، شناخته شده بود . همچنين پيداست كه عربها در ميان بتان غرقه بودند و چنان كه زبان شناسان مىگويند « صنم » عبارت از هر آن چيزى است كه به جاى خداوند پرستيده شود كه همچو تمثال نقشى دارد و از چوب يا زر يا سيم ساخته شده باشد . امّا برخى « صنم » را بتى دانستهاند كه جسم و نقشى داشته باشد و هر بتى را كه فاقد اين وصف باشد ، « وثن » مىگويند ، اما اين كلبى « تمثال » را چيزى مىداند كه از چوب ، طلا ، نقره و يا از ديگر جواهر موجود در زمين به نقوش انسان ساخته باشند كه به آن « صنم » گويند ، البته اگر از سنگ باشد ، « وثن » است . امّا « نصب » عبارت از سنگى نشاندار است كه نقش معينى ندارد و قبيلهاى با توجه به اصل آسمانى كه براى آن قائل هستند ، آن را به پرستش بگيرند كه گاهى سنگ معدنى و يا شبيه به آن است . شايد خوش ساختترين