محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

119

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

نيز مىفرمايد : « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ » . همچنين مىفرمايد : « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ، قالُوا : بَلى » ، اگر داستان ديگر مردمان چنين باشد ، چنين پندارى دربارهء كسى همچون ابراهيم ( ع ) ، كه خداوند متعال او را فردى به تمامى مطيع براى خداوند و پاك دل قرار داده و مقرر داشته كه وى از مشركان نبوده ، چگونه روا خواهد بود ، چرا كه بىترديد ، پس از پيامبر اسلام ( ص ) او سزاوارترين كس در برخوردارى از فطرت سليم و ديگر سجاياى استوار است ، يكى ديگر از دلايل اينكه وى در آن مقام تنها با قوم خويش مناظره و محاجّه مىكرده و هرگز از روى باور چنان نمىگفته ، آن آيه است كه مىفرمايد : « و قومش با او احتجاج ورزيدند ، گفت : آيا دربارهء خدا با من احتجاج مىورزيد ، حال آنكه در حقيقت مرا هدايت كرده است ؟ و از آنچه با او شرك مقرر مىكنيد ، نمىترسم ، بلكه [ از آن مىترسم ] كه خداوند [ از عذاب ] چيزى را بخواهد . و پروردگارم از روى دانش به همه چيز احاطه دارد آيا پند نمىگيريد ؟ و چگونه از آنچه شريك قائل شديد ، بترسم ، حال آنكه شما نمىترسيد از آنكه با خداوند چيزى را كه دليلى [ داّل ] بر آن بر شما نفرستاده است ، شريك مقرر مىكنيد ؟ پس اگر مىدانيد ، كدام يك از [ اين ] دو گروه به امن [ و امنيت ] سزاوارتر است . كسانى كه ايمان آوردند و ايمانشان را به شرك نياميختند ، آنانند كه امنيّت [ و آسايش ] دارند و آنان راهيافتگانند . و اين محبت ماست . آن را به ابراهيم بر [ ضدّ ] قومش داديم . هر كس را بخواهيم در مراتب [ و منزلت ] فرا مىبريم ، بى گمان پروردگارت فرزانهء داناست » [ انعام / 80 - 83 ] « 1 » . قرآن كريم اين بخش از داستان ابراهيم ( ع ) با قومش را با اين عبارت پايان مىبرد كه : « وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ » يعنى همان امورى كه ميان ابراهيم و قوم او گذشت و آن حضرت دليل حدوث ستارگان و خورشيد و ماه را افول آنها بيان كرد ، دليلى كه خداوند متعال آن را به ابراهيم ( ع ) الهام كرد تا دلايلى را كه آنان در مقام محاجّه در ميان آورده بودند ، باطل كند و براى آنان معلوم داشت آن پندارشان دربارهء اينكه آن خدايان خواهند توانست گزندى به او برسانند ، تا چه پايه سست و بىبنياد است . البته به روشنى معلوم است كه آنان هرگز وجود خداوند را انكار نمىكردند و منكر آن نيز نبودند كه خداوند بر هستى سلطه و قدرت دارد ، بلكه آنان ستارگان پيش گفته را با او شريك مىآوردند ، سپس وقتى كه ابراهيم ( ع ) با آنان گفت كسى كه به راستى رو به سوى

--> ( 1 ) . تفسير ابن كثير ، 2 / 243 - 244 .