محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

117

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

استفهام با قرينهء نغمهء آواز بسنده مىشود و حق آن است كه اگر كسى بخواهد در خصم خويش انصاف را بر انگيزد ، با آگاهى از اينكه او باطل گوست . بنابراين ، از زبان خصم چنين سخن مىگويد كه گويى در مذهب خويش متعصب نيست ، چرا كه اين كار به گفت‌وگو بيشتر فرا خوانده و از پراكندگى مىرهاند ، آنگاه پس از بر زبان آوردن آن ، باز مىگردد و با دليل در ابطال آن مىكوشد ، چنان كه وقتى فرو نشست ، گفت : « لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ » يعنى من پرستش خدايان ديگر شونده از حالى به حالى ديگر را خوش ندارم ، چرا كه چنين وصفى از اوصاف اجسام است . « فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ : هذا رَبِّي ، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ » از اين روى به قوم خويش فهماند كه اگر كسى ماه را خداى خويش بگزيند ، گمراه است ، امّا بايد ديد كه چرا به جاى درخشش ، از غروب عليه آنان استدلال كرد . حال آنكه هر دو بر دگرگون شدن دلالت مىكنند ؟ در پاسخ بايد گفت كه احتجاج به افول ظاهر تر است ، چرا كه افول / غروب انتقال از ظهور به پنهانى و در پرده شدن است . آنگاه وقتى خورشيد را درخشان ديد ، گفت : « هذا رَبِّي » * ، از آن روى آن را ذكر كرد كه « طالع / بر آمده » را مراد داشت ، يا اينكه مبتدا را همچون خبر فرض كرد ، چرا كه از حيث معنى يك چيز هستند . در عين حال در اين عبارت خداوند از شبههء مادينگى مصون مىماند ، از اين روى « علّام » را از صفات الهى دانسته و « علّامه » نگفته‌اند ، اگر چه علّامه بليغ‌تر از علّام است ، تا بدين ترتيب از نشانهء تأثيث پرهيز شود . « فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ » يعنى از اجرامى كه آنها را شريك آفريدگارشان قرار مىدهيد « 1 » . 3 ) وجه سوم آن است كه اگر اينها ، چنان كه شما مىپنداريد ، خدا باشند ، هرگز پنهان نمىشوند ، همچون آنكه خداوند متعال مىفرمايد : « ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ » يعنى در نگاه و پندار خويش [ عزيز و كريم هستى ] ! البته در تقدير گرفتن سخن در زبان عرب امرى معمول است ، چنان كه خداوند متعال مىفرمايد : « وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ ، رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا » . 4 ) چهارمين وجه آن است كه گفته‌اند در اين آيه لفظى مقرر داشته شده و تقدير آن چنين است كه : « يقولون : هذا ربى » ، چنان كه در آيهء اخير نيز بايد عبارتى را در تقدير گرفت ، يعنى : « يقولان ربّنا تقبّل منا » « 2 » .

--> ( 1 ) . تفسير نسقى ، 2 / 19 - 20 . ( 2 ) . محمد حسنى ، پيشين ، ص 41 .