محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

104

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

ماه نقش مهمى در غيب‌گويى داشت و ماه گرفتگى از هولناك‌ترين و رعب انگيزترين پديده‌ها بود ، و اين پديده به يورش محل خداى « سين » از سوى هفت تن از ارواح شريرهء ساكن در آسمان منسوب مىشد و تصوير اين بلا بر حسب ماهى كه ماه گرفتگى در آن اتفاق مىافتد ، تفاوت داشت ، از اين رو دعاها به سوى آن معبود روانه مىگشت و براى او قربانىها عرضه مىشد و سرانجام روشن‌تر از پيش و پيروز بر تاريكىها و مرگ مجددا به دنيا مىآمد و اين كار از طريق قوسى صورت مىپذيرفت كه با آن از خويشتن در برابر نيروهايى كه مسير حركت او را مىبستند يا مىكوشيدند كه از فيض فروغ او بكاهند ، به دفاع بر مىخواست . نام همسرش « ننجل » نيز به معناى بانوى بزرگ بود و آراميان و مردمان اوگاريت ( تپهء شمرا ) نام « نكل » را كه به همين اسم بر مىگردد بر آن اطلاق مىكردند ، و از آن دو ( سين و ننجل ) دو فرزند نجيب / خداى خورشيد و الههء عشتار زاده شدند ، و « نسكور » ، خداى آتش ، در برخى مواقع پسر آن دو شمرده مىشد . شهر « اور » ( تلّ المقير ، واقع در فاصلهء 120 مايلى شمال شهر بصره ) مركز پرستش « سين » و همسرش « ننجل » و فرزندشان « نسكو / سدرننا » بود ، آنگاه محل پرستش همگى آنان به شمال در « حران » ( حاران ، واقع در نهر بلخ به فاصله 60 ميلى پيوستنش به رود فرات ) انتقال يافت و پس از آن پرستش ماه از اور به ديگر مناطق بابل و از حران به سراسر سوريه و فينيقيه انتقال يافت و باديه نشينان آرامى و عرب نيز خداى ماه را مىپرستيدند ، و چندان بعيد نيست كه اسم « شبه جزيرهء سينا » نيز رابطه‌اى با خداى ماه ( سين ) داشته باشد . 2 . خداى آفتاب خداى آفتاب ( خورشيد / شمش ) پس از پدرش ، خداى ماه ، در مرتبهء دوم جاى داشت و سومريان آن ( ماه ) را « أتو » و خورشيد را « ببر » مىناميدند ، يعنى چيزى كه مىدرخشد . اما ساميان بر خداى « أكدى » ، نام آفتاب ( همان شمش ) گذاردند و عبرانيان و آراميان آن را « شمش » و عرب « شمس » تلفظ مىكردند « 1 » و مردمان اوگاريت از آن به « شبش » تعبير

--> ( 1 ) . خورشيد در قتبان و حضر موت و سبأ به نام « شمس / آفتاب » پرستيده مىشد و در بيشتر مواقع در مناطق جنوبى عربستان نام‌هاى « شمس » با « ذات » آغاز مىشد ، چنان كه خداى خورشيد در نزد معينيان « نكرح » و شايد به معناى « ذات حميم » ناميده مىشد و اهل سبأ از آن به « ذات غفرن » و « ذات حميم » بيشتر