محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
92
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
برايش قدسيت قائلند ، همچو نص تورات ، اختلافاتى جوهرى وجود دارد كه برخى از آنها عبارتند از : 1 ) نصّ قرآنى تنها نصّى است كه از نوح به عنوان پيامبر خدا سخن مىگويد ، پيامبرى كه مدت زمانى را كه خداوند خواسته بود ، با دعوت به سوى خداوند واحد قهار در ميان آنان گذارند و خداوند متعال توفان را پس از آن در ميان آورد كه پيامبرش انواع آزارها و شكنجهها را از آنان مىديد و پس از آنكه پيامبر بزرگوار تمامى راههاى اقناع را طى مىكرد و آن همه تلاش هيچ نتيجهاى به بار نياورد « قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً ، فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً ، وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً ، ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً ، ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْراراً ، فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً / گفت : پروردگارا ، به راستى كه من قوم خويش را شب و روز [ به سوى فرمان تو ] فرا خواندم . ولى دعوت من در حق آنان جز گريز نيفزود . و هر گاه كه من آنان را فرا خواندم تا آنان را بيامرزى ، انگشتانشان را در گوشهاشان نهادند و جامعههاشان را [ به خود ] پيچيدند و پاى فشردند و سخت كبر ورزيدند . آنگاه من به آوازى بلند ( آشكارا ) آنان را دعوت كردم . سپس [ دعوتم را ] براى آنان آشكار ساختم و [ آن را ] نهانى با آنان به راز نهادم . سپس گفتم : از پروردگارتان آمرزش بخواهيد ، بى گمان او بس آمرزيده است » [ نوح / 5 - 10 ] . آنگاه پس از آنكه آن پيامبر بزرگوار از ايمان آوردن آنان نوميد شد ، چنين دعا كرد : رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً ، إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً / پروردگارا بر زمين كسى از كافران را بر جاى مگذار چرا كه آنان را باقى گذارى بندگانت را گمراه مىكنند و جز بدكار و نا سپاس نزايند » [ نوح / 26 - 27 ] . آن هم پس از آنكه خداوند به او وحى كرد : « أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ / آنكه جز آنان كه به تو گرويدهاند ، ديگر كسى از قوم تو ايمان نخواهد آورد » [ هود / 36 ] . از اين روى بود كه آن پيامبر بزرگوار در مقام تصديق اين فرمودهء الهى كه : « وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا » [ إسراء / 15 ] به هر راه ممكن رفت [ تا مگر آنان راه يابند ، امّا مگر شد ؟ ] 2 ) رهايى يافتگان از توفان در قصه قرآن كريم از آن روى نجات يافتند كه به خداوند پيروزمند فرزانه ايمان آوردند و دعوت نوح ( ع ) را تصديق كردند ، حال آنكه ديگر قصهها مقرر مىدارند كه نجات يافتگان را تنها از خاندان و خويشاوندان قهرمان قصه مىدانند ، در نتيجه قرآن كريم در داستان پسر نوح - در كنار ذكر ديگر وقايع - به روشنى اين موضوع را بيان كرده و معلوم داشته كه وى چگونه غرق شد ، همچنين معلوم مىدارد كه چگونه « نادى