محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

77

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

آرى مفسران در اين‌باره افسانه‌ها به هم بافته‌اند و گويا نخواسته‌اند اين سخن برادران يوسف را دروغ بشمارند ، انگار آنان پيشترها [ هم كه يوسف را از پدر گرفتند و در چاه افكندند و پيراهن او را به خون دروغين نزد پدر آوردند ] ، دروغ نگفتند ، و انگار آنان در گرماگرم چنين روى داد دشوارى كه برايشان پيش آمده بود ، براى رهايى از دست عزيز نمىتوانستند ، دروغى بسازند تا هم خود را بىگناه و يوسف و بنيامين را دزد فرا نمايند و هم آبى بر آتش كينه‌اى كه از يوسف و برادرش داشتند ، بيفشانند . به هر روى ، يوسف اين سخن و سرزنش سخت و دروغين برادران را به روى خود و آنان نياورد و داستان را در دل پنهان داشت . « 1 » برادران پس از اين سخن و سرزنش دروغين ، ناگاه به خود آمدند و دريافتند كه به چه دشوارى و تنگنايى دچار شده‌اند ، چرا كه به پدر قول داده بودند و خدا را گواه گرفته بودند كه بنيامين را سالم بازگردانند . [ و اينك مىديدند كه بنيامين بايد به گناه دزدى بماند و آنان باز ، با بارى از شرمسارى و پيمان‌شكنى نزد پدر بازگردند . ] اين جا بود كه از در پوزش و پشيمانى درآمدند و زبان به زارى و التماس گشودند و از پيرى پدر آن پسر و چشم به راهى او سخن‌ها گفتند و از يوسف خواستند كه اگر او را به خاطر پدر پيرش آزاد نمىكند ، يكى از آنها را به جاى او بگيرد و براى اين كه دل او را نرم‌تر كنند و رحم و بخشايش او را برانگيزند ، از مهربانىها ، مهمان‌نوازىها و بزرگوارىهاى او يادها كردند و گفتند : « اى عزيز ! او پدرى پير و شكسته دارد [ كه چشم به راه اوست ] يكى از ما را به جاى او بگير كه ما تو را از نيكوكاران و مهربانان مىبينيم » . « 2 » اما يوسف ، هم مىخواست به آنان درسى داده باشد و هم مىخواست آنان را براى ديدار ناباورانه‌اى كه براى آنان و پدر تدارك مىديد ، شيفته‌تر سازد ، تا آن ديدار نامنتظره بر دل و جان آنان هرچه بيشتر بنشيند و اثرى پايدارتر برجاى گذارد ، از اين روى بود كه پاسخ داد : « پناه بر خدا ! كه ما جز كسى را كه كالايمان را نزد او يافته‌ايم ، بازداشت كنيم ، كه

--> - و با اين ترفند توانست بر پايهء آيين خودشان كه دزد را در برابر چيز دزديده شده ، مىگرفتند ، يوسف را براى خود نگه دارد . ( مترجم ) ( 1 ) . سورهء يوسف ، آيهء 77 ؛ تفسير نسفى ، 2 / 232 ؛ فى ظلال القرآن ، 4 / 2022 ؛ صفوة التفاسير ، 2 / 62 ؛ طبرى ، تاريخ 1 / 354 - 355 ؛ ابن اثير ، الكامل ، 1 / 85 ؛ مختصر تفسير ابن كثير ، 2 / 258 ؛ البداية و النهاية ، 1 / 213 . ( 2 ) . « قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ ، إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ » ( سورهء يوسف ، آيهء 78 ) .