محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

72

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

جدّى بگيريم و درست بشمريم - ناگزير نشانگر اين خواهد بود كه يوسف كينه‌اى ديرينه از برادران در دل پنهان داشته بوده است ، چيزى كه بىهيچ گمانى ، دامن پاك يوسف از آن پيراستهء پيراسته است . از سوى ديگر پاره‌اى از مورخان و مفسران مسلمان آورده‌اند كه چون برادران يوسف ، نزد او آمدند ، آنان را شناخت ، اما به روى خود نياورد و همچون ناشناسى از آنان پرسيد : براى چه به شهر ما آمده‌ايد ؟ گفتند : براى توشه و خوراك . گفت : نكند جاسوس باشيد ، گفتند : پناه بر خدا ! هرگز . گفت : از كجا آمده‌ايد و كجايى هستيد ؟ گفتند : از كنعان و پدر ما يعقوب پيامبر خداست ، گفت : او جز شما نيز فرزندانى دارد ؟ گفتند : آرى ما دوازده پسر بوديم ، اما كوچكترين ما كه پيش پدر از همه عزيزتر بود ، در بيابان مرد و ديگر برادر پدرى - مادرى او ، اينك نزد او مانده است تا آرامشى براى او باشد و ما ده نفر به اميد توشه نزد شما آمده‌ايم ، سپس يوسف فرمان داد ، آنان را پذيرا شوند و گرامى دارند . « 1 » اما بر پايهء آيات قرآنى « 2 » ، يوسف برادران را گرامى داشت ، و آنچه را براى بهاى توشه آورده بودند ، بىآن كه دريابند ، به آنان بازگرداند « 3 » و سپس براى بازآوردن برادر كوچكشان « بنيامين » با نرمى و مهربانى ترساندشان كه « اگر او را نزد من نياوريد ، به من نزديك نشويد كه زاد و توشه‌اى براى شما ندارم » « 4 » و از تندخويى و بدرفتارى يوسف با برادران كه در تورات آمده است ، به هيچ روى در قرآن يادى نشده است كه چنين رفتار و هنجارى يك سره ، ناسازگار است با چهره‌اى كه قرآن كريم از يوسف پيش روى ما نهاده است ، چهره‌اى سرشار از بردبارى ، نيكويى ، اخلاص و مهربانى ، با دلى پاك و پيراسته از هرگونه بخل و حسد و كينه توزى ، از خود قرآن بشنويم : « چنين كرديم تا هرگونه بدى و نابكارى را از او دور داريم . كه از بندگان اخلاص يافتهء ماست . » « 5 »

--> ( 1 ) . بنگريد به : تفسير نسفى ، 2 / 288 ؛ تفسير جلالين ، 2 / 249 ؛ مختصر تفسير ابن كثير ، 2 / 255 ؛ صفوة التفاسير ، 2 / 58 ؛ تاريخ طبرى ، 1 / 348 ؛ ابن اثير ، الكامل ، 1 / 84 ؛ البداية و النهاية ، 1 / 211 . ( 2 ) . بنگريد به سورهء يوسف ، آيه‌هاى 58 - 63 . ( 3 ) . در تفسير فى ظلال القرآن ، ( 4 / 2016 ) آمده است كه يوسف به برادران گندم و توشه نداد و تنها كالاهاى خود آنان را در بارهاشان گذاشت . از اين رو چون بازگشتند ، به پدر گفتند : « پدرجان ، پيمانه و توشه را از ما دريغ داشتند » ، سپس بارها را گشودند و كالاهاى خويش را يافتند و يوسف از اين روى با آنان چنين كرد كه ناگزير برادر كوچك را نزد او برند . نيز ، اين رفتار يوسف بخشى از درسى بود كه آنان بايد مىگرفتند . ( 4 ) . « فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَ لا تَقْرَبُونِ » ( سورهء يوسف ، آيهء 60 ) ( 5 ) . « كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ » ( سورهء يوسف ، آيهء 24 )