محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

60

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

شايسته خوى و نيكوكردارند خداوند هرگز او را اين‌گونه نمىشود . پيامبر ( ص ) نيز او را اين‌گونه ياد كرده است . « بزرگوارى ، پسر بزرگوار ، پسر بزرگوار ، پسر بزرگوار ، يوسف پسر يعقوب ، پسر اسحاق پسر ابراهيم ، و اين نسبت براى شرافت و برترى بس است » ؛ 6 . اينكه خود زن عزيز پيشاروى گروهى از زنان مصر بىگناهى و پاك‌دامنى او را گواهى كرد ( آيه‌هاى 31 ، 32 ) ؛ 7 . اين كه عزيز مصر خود نيز با ديدن نشانه‌هايى چون پارگى پيراهن از پشت ، دست بريدن زنان مصر و گواهى كودك شيرخوار ، بىگناهى او را دريافت . و با اين همه اگر او را زندانى كرد ، نه از اين روى بود كه يوسف را گناه‌كار مىدانست ، از اين روى بود كه مىخواست ، همسر خودش بدنام نشود و با زندانى شدن يوسف ، داستان به فراموشى سپرده شود ( آيهء 35 ) ؛ 8 . اين كه يوسف به دعا از خدا خواست تا نيرنگ زنان را از او بازدارد و خدا نيز چنين كرد ، چرا كه اگر مىخواست از زن عزيز كام بگيرد و بدهد چنين چيزى را به دعا از خدا نمىخواست ( آيهء 34 ) ؛ 9 . اينكه تا بىگناهىاش بر همگان آشكار نشد ، نپذيرفت از زندان بيرون آيد ( آيهء 50 ) ؛ 10 . اينكه كه زنان مصر ، نيز زن عزيز ، آشكارا بىگناهى و پيراستگى او را گواهى كردند ( آيه‌هاى 51 - 53 ) « 1 » .

--> ( 1 ) . محمد على صابونى ، النبوة و الانبياء ، 74 - 78 ؛ صفوة التفاسير ، 2 / 53 - 54 ؛ تفسير نسفى ، 2 / 221 .