محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
48
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
مرد فرزانهاى دانستهاند كه پادشاه در كارها با او به راى زنى و مشورت مىنشست . نيز دور نيست كه يكى از خويشان زن عزيز ، بىآنكه خود او بفهمد ، ماجراى او و يوسف را ديده باشد و خدا براى يارى پيامبرش او را به گواهى دادن واداشته باشد . روايتهاى بسيارى نيز از ابن عباس ، حسن بصرى ، سعيد بن حبير و . . . آن گواه را كودكى كوچك و به سخن نيامده دانستهاند كه به خواست خدا زبان باز كرد و به بىگناهى يوسف گواهى داد . در اينباره گزارشهايى از اين دست نيز داريم كه چهار كودك پيش از هنگام سخن گفتند : كودكى كه بىگناهى يوسف را گواهى كرد ، پسر آرايشگر دختر فرعون ، صاحب جريح و عيسى مسيح . « 1 » و اين كه خداوند يكى از خويشان زن را به گواهى دادن واداشت از اين روست كه گواهى او استوارتر و آشكارتر از گواهى بيگانگان ، پاكى و بىگناهى يوسف را نشان مىدهد . « 2 » و به گفتهء ابو حيان ، گواهى آن خويش ، هم بيشتر دهان زن را مىبست و دروغگويى او را نشان مىداد و هم استوارتر و پذيرفتنىتر پاكى يوسف را آشكار مىساخت و از او تهمتزدايى مىكرد . . . « 3 » بدين گونه ، بىگناهى يوسف بر عزيز مصر آشكار شد و او رو به يوسف كرد و گفت : « يوسف ! از اين بگذر » يعنى آن را براى كسى باز مگو ، زيرا - به گفتهء ابن كثير - پنهان داشتن و بازگو نكردن اين گونه چيزها ، پسنديدهتر و سزاوارتر است . سپس رو كرد به همسر خويش و گفت : از گناهى كه كردهاى توبه كن و از خدا پوزش خواه ، زيرا چون بنده توبه كند و به خدا بازگردد ، خدا نيز او را مىبخشايد و به او بازمىگردد . و مصريان كهن اگرچه بتپرست بودند ، مىدانستند آن كه گناه را مىبخشايد يا بر آن كيفر مىكند ، تنها خداى يگانه است . « 4 » امّا چنان كه عزيز مىخواست ، داستان پنهان نماند و گزارش رسوايى همسر او به زودى در شهر پيچيد و به ويژه ورد زبان و نقل مجلس زنان گشت ، زنانى كه چون به هم مىرسيدند ، سخنشان همين بود كه زن عزيز دل بردهء بندهء خويش شده و با ناز و غمزه از پى دلبرى او برآمده ، تن به خوارى داده و از او كام خواسته است . اما از خواستهء خانم خويش سرپيچيده و او را خوار و ناكام نهاده است : « 5 » « زنانى كه در شهر بودند ، گفتند : همسر عزيز شيفتهء بردهء جوان خود شده و در پى كامجويى از او برآمده ، همانا كه او را در گمراهى آشكار مىبينيم » . « 6 » و با اين
--> ( 1 ) . مختصر تفسير ابن كثير ، 2 / 247 ؛ تفسير طبرى ، 12 / 193 ؛ تفسير نسفى ، 2 / 218 ؛ تفسير ابى سعود ، 4 / 268 . ( 2 ) . تفسير ابى سعود ، 4 / 268 . ( 3 ) . تفسير البحر المحيط ، 5 / 297 . ( 4 ) . ابن كثير ، البداية و النهاية ، 1 / 204 . ( 5 ) . تهامى نقره ، همان ، 512 . ( 6 ) . « وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ » ( سورهء