محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
36
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
خواهد برد و او را به پيامبرى خويش برخواهد گزيد ، از اين روى از حسد برادران بر او ترسيد و او را سفارش كرد تا خواب خويش را بر برادران باز نگويد ، مبادا كه آنان - [ از روى حسد و كينه ] نيرنگى در كار او كنند ؛ اگرچه يعقوب مىدانست برادران نمىتوانند آنچه را خواب يوسف پيش گفته ، دگرگون كنند ، در حديث نيز آمده است كه : « براى به بار نشستن خواستههاتان از پنهان كارى و رازدارى يارى بگيريد . زيرا هر كه نعمتى در كف دارد ، در تيررس حسودى ديگران است . « 1 » بارى ، برادران يوسف از اين روى كه پدر ، او را بيشتر دوست مىداشت ، كينهء او را در دل گرفتند ، چنان كه در قرآن مىخوانيم : « گفتند : يوسف و برادرش [ بنيامين ] نزد پدر از ما عزيزتر است ، با اينكه ما گروهى تواناييم ، همانا كه پدرمان در اشتباه آشكارى است . » « 2 » از اين آيه آشكارا برمىآيد كه يعقوب ، يوسف و بنيامين را بر ديگر پسران ، با اين كه گروهى توانا ( - عصبه ) « 3 » بودند ، برگزيده بود و آن دو را بيش از آنها دوست مىداشت . و همين امر آنان را به حسد و دشمنى واداشته بود . زيرا چنان كه شيخ شعراوى در كتاب الفتاوى گفته است : يكى را از ميان ديگران برگزيدن و بيشتر دوست داشتن ، عقدهء حقارت و خودكمبينى را در دل آن ديگران مىكارد و اين ، خود زمينه مىشود تا كمكم آنان به ناهنجارى رفتارى و پندارى دچار گردند . بدين سبب چون برادران يوسف دريافتند كه پدر او را بيشتر دوست دارد ، به انديشه افتادند تا از راه برتر نشان دادن خود ، يوسف را از چشم پدر بيندازند ، پس گفتند : ما گروهى توانا و كارسازيم ، با اينكه اگر كژ هنجار نشده بودند و اندكى مىانديشيدند ، درمىيافتند كه آنچه گفتند ، بيشتر به زيان خود آنهاست و نشانگر اين كه حق با پدر است كه يوسف را بيشتر دوست مىدارد ، زيرا اگر آنها بزرگ و توانا شدهاند ، ديگر در سن و سالى نيستند كه نياز باشد پدر با آنها چون كودكان خرد مهربانى و دوستى كند ، اما يوسف و برادرش هنوز خرد و كودكاند و جا دارد كه پدر با آنان بيشتر دوستى و مهربانى كند و اين طبيعى است كه پدرى كودكان خرد خود را كه سالهاى كمترى با او بودهاند و نيازمند به توجه و عنايت بيشترى هستند ، از آنها كه بزرگ و بارور شدهاند و خود ، كسى گشتهاند ، بيشتر دوست بدارد . اگر برادران بزرگ يوسف ،
--> ( 1 ) . « استعينوا على قضاء حوائجكم بالكتمان ، فانّ كل ذى نعمة محسود » . ( 2 ) . « قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ ، إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ » ( سورهء يوسف ، آيهء 8 ) ( 3 ) . « عصبه » و « عصابه » به گروهى از مردان كه ده تن يا بيشتر باشند ، گفته مىشود ، از اين روى كه « عصب » به معنى سختى و استوارى نيز هست ، و كار با گروهى ده تنه پشتوانهاى استوار مىيابد .