محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

424

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

مردمى گمراهيد ، اينان راهى كه دارند ، بىبنياد است و كارى كه مىكنند باطل و بيهوده است » ، « 1 » و از حرف « ف » در عبارت « فأتوا على قوم » ( - پس به گروهى رسيدند ) كه نشانگر ترتيب و از پى هم بودن است ، بر مىآيد كه هنوز چيزى از رهايى آنان از دريا نگذشته بوده كه به بت پرستى پيشينى كه در مصر همراه با خوارى و بيگارى بدان خو گرفته بودند ، بازگشته‌اند ، و به روايت طبرى ، اين بت پرستانى كه اسرائيليان ديدند ، بت‌هايى را مىپرستيدند كه پيكرهء ماده گاو داشتند و اين سخن طبرى - چنان كه پيش‌تر گفته‌ايم - سخنى درست است و چنان كه مىدانيم و زبانزد نيز هست ، در سينا در وادى مغاره و سرابة الخادم كه كان‌هاى فيروزه فراوان است ، معدن كاران در آنجا پرستشگاهى براى « هاتور » ، خداى فيروزه ، ساخته بودند و در آنجا به پرستش او مىپرداختند ، و مىدانيم كه « هاتور » را بيشتر در پيكرهء ماده گاو مىنموده‌اند و گاه در تنديس زنى كه سر ماده گاو دارد ، سرى با خورشيدى در ميان و دو شاخ در بالا . و ما پيش از اين در اين باره به گستردگى سخن گفته‌ايم . « 2 »

--> ( 1 ) . « وَ جاوَزْنا بِبَنِي إِسْرائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلى أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ * إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِيهِ وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ( سورهء اعراف ، آيات 138 - 139 ) . ( 2 ) . محمد بيومى مهران ، اسرائيل ، 1 / 462 - 469 .