محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
416
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
ششم : به گزارش قرآن ، موسى فرمان پيامبرى را در سمت راست كوه طور ، در سرزمين پاك « طوى » از خداوند دريافت مىكند و به گزارش تورات در كوه خدا « حوريب » . « 1 » هفتم : به گزارش تورات ، دخترى كه موسى در مدين به زنى گرفت « صفورا » ( - صفوره ) نام داشته است . « 2 » اما در قرآن نه نام او آمده است و نه نام پدرش ، چنان كه نام هيچ زن ديگرى نيز در قرآن نيامده است ، جز نام « مريم » ، گويا از اين روى كه او ويژگى بىهمانندى داشته است ، زدان پسرى چون عيسى ، بىآن كه با هيچ مردى پيوند داشته باشد . هشتم : قرآن نام آن مرد مدينى كه دختر خويش را به موسى داد ، ياد نكرده است ، و تورات با ناسازهگويى او و نيز قبيلهء او را هر بار با نامى خوانده است ؛ يك بار در سفر خروج ، ( 3 : 1 ) او را « يثرون » ، كاهن مدين مىگويد و بارى ديگر در همان سفر ( 2 : 18 ) « رعوئيل » مىنامد و سوم بار در سفر اعداد ( 10 : 29 ) « حوباب » ، پسر « رعوئيل » مىخواند . دربارهء نام قبيلهء او نيز چندگونهگويى كرده است : يك بار چنان كه ديديم آن را مديانى خوانده است و ديگر بار در سفر داوران ( 1 : 16 ) « قينى » شمرده است و سوم بار در همين سفر داوران ( 4 : 11 ) ، در داستان « دبوره » - زنى كه پيامبر و داور بود - بر « قينى » بودن آن قبيله تأكيد كرده است . نهم : به بيان قرآن كريم ، موسى پس از آن كه ده سالى را كه مىبايست براى پدر زن خود كار كند ، به پايان رساند و با خانوادهء خويش راهى مصر شد ، در راه در طور سينا ، در شبى مبارك به پيامبرى برگزيده شد ، اما به گزارش تورات برگزيدگى او به پيامبرى آن گاه بود كه هنوز در مدين براى پدر زن چوپانى مىكرد . « 3 » دهم : قرآن دربارهء معجزهء دست درخشان موسى ، اين گونه بيان كرده است كه او چون دست بيرون مىآورد ، درخشان و سپيد مىنمود بىآن كه سپيدى و درخشانى آن از عيب و آفتى چون پيسى و برص باشد . اما به گزارش تورات ، چون دست از گريبان بيرون مىآورد ، بر دستش پيسىهايى چون برف نمودار مىشد . « 4 »
--> - اعمال رسولان ، 7 : 30 ؛ قاموس الكتاب المقدس ، 2 / 931 . ( 1 ) . سورهء طه ، آيهء 12 ، سورهء قصص ، آيات 29 - 30 ؛ نيز سفر خروج ، 3 : 1 - 2 . ( 2 ) . سفر خروج ، 2 : 21 . ( 3 ) . سورهء طه ، 9 - 14 ؛ سورهء قصص ، آيات 29 - 30 ؛ نيز : سفر خروج ، 3 : 1 - 6 . ( 4 ) . سورهء طه ، آيهء 22 ؛ سورهء قصص ، آيهء 32 ؛ نيز سفر خروج ، 4 : 6 - 7 .