محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
414
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
كرد . فرداى همان روز آن مرد عبرى را ديد كه با مرد عبرى ديگرى مىستيزد ، پيش آمد و او را از اين كار باز داشت ، او به موسى گفت : مىخواهى مرا بكشى ، همانگونه كه ديروز آن مصرى را كشتى . داستان به گوش فرعون رسيد و از پىگشتن موسى برآمد و موسى ناگزير به مدين گريخت . اما همين داستان در قرآن اين گونه آمده است : « روزى موسى به هنگامى كه مردم شهر سرگرم و غافل بودند ، به شهر درآمد ، دو مرد را ديد كه با يكديگر جنگ و ستيز مىكنند ، يكى از آنها از دوستان و پيروان او بود و آن يك از دشمنانش ، آن يك كه از پيروانش بود ، از او خواست تا او را بر آن كه از دشمنانش بود ، يارى كند ، و موسى [ پيش آمد و ] مشتى بر او زد و كارش را ساخت ، [ و چون چنين ديد ] گفت : اين كار شيطان است ، و بىگمان شيطان دشمن و گمراهكنندهاى آشكار است [ آنگاه زبان به پوزش گشود و ] گفت : پروردگارا ، من بر خويش ستم كردم ، مرا بيامرز ، و خدا نيز او را آمرزيد كه او آمرزگارى مهربان است . [ سپس از روى سپاس ] گفت : پروردگارا ! براى اين نعمتى كه به من دادى هرگز پشتيبان ستمكاران نخواهم بود » . « 1 » و اين ستمكاران و گناهكارانى كه موسى با خداوند پيمان بست ، هرگز آنان را پشتيبانى و يارى نكند ، كسى نيستند جز همين بنى اسرائيل . بارى موسى از يارى كردن آن مرد اسرائيلى كه به كشته شدن آن مرد مصرى انجاميد ، پشيمان شد و از اين روى پس از پشيمانى و پوزش ، آهنگ آن كرد كه هرگز ستمكاران را پشتيبانى نكند . و اما داستان روز دوم : « سپس ترسان و نگران در شهر مىگشت كه ناگاه [ ديد ] همان كسى كه ديروز از او يارى خواست ، از او يارى مىخواهد ، موسى [ كه هنوز پشيمانى از كار ديروزش آزارش مىداد ، چون دوباره او را در ستيز و ستم ديد ] گفت : راستى كه تو گمراهى ، و چون [ پيش رفت و ] خواست با آن كه دشمن هر دوشان بود ، درآويزد ، [ مرد اسرائيلى كه پنداشته بود ، موسى مىخواهد او را بزند ] گفت : مىخواهى مرا بكشى همانگونه كه ديروز يكى ديگر را كشتى ، نمىخواهى در اين سرزمين جز زورگوى ستمگرى باشى و نمىخواهى از درست كاران باشى » . « 2 »
--> ( 1 ) . وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ * قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ - قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ » ( سورهء قصص ، آيات 15 - 17 ) . ( 2 ) . فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ *