محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

384

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

خانواده‌ام ياورى برايم برگزين ، برادرم هارون را » و . . . اينها هيچ كدام نه نشانى بر مصرى بودن موسى است و نه نشانى بر اين كه او زبان اسرائيليان را نمىدانسته است ، تنها نشان اين است كه او زبانش لكنت داشته و نمىتوانسته است روان و هموار سخن بگويد ، گرچه ما درست نمىدانيم كه اين كندزبانى او برخاسته از چه بوده . آيا از اين روى بوده كه در شيرخوارگى او تأخيرى روى داده بوده يا زمينهء ديگرى داشته است . و سست پايه‌ترين زمينه در اين‌باره همان داستان طبق‌هاى خرما و آتش يا آتش و ياقوت است . « 1 » به همين روى فخررازى در اين‌باره كه چرا موسى از خدا خواست تا هارون را ياور و همراه او سازد ، سخنى خواندنى دارد ، مىگويد : موسى مىدانست كه چون پيام خدا را به فرعون برساند ، فرعون او را تكذيب خواهد كرد و دروغگو خواهد شمرد و مىدانيم كه تكذيب كردن و دروغگو شمردن خودبخود دل را تنگ مىكند و روحيه را لرزان مىسازد . و تنگى دل و لرزش روان ، زبان را كند مىكند و سخن گفتن را دشوار مىسازد ، به ويژه اگر آدمى پيش از آن نيز به لكنت زبان دچار بوده باشد ، دشوارى او در سخن گفتن بسيار بيشتر مىشود و زبانش بيش از پيش گير مىكند و از اين روى كه ترس از تكذيب تنگى و لرزش دل را از پى مىآورد و تنگى دل زبان را كند و لرزان مىسازد ، موسى نخست بر ترس از تكذيب انگشت نهاد و سپس از تنگى دل ياد كرد و سوم از كندى زبان . « 2 » اما هارون دشوارىهاى موسى را نداشت ، چرا كه نه زبانش الكن بود و نه مستقيم مورد تكذيب قرار مىگرفت ، از اين روى همراهى او با موسى مىتوانست كارساز باشد . « 3 » هشتم : آنان كه از كندزبانى موسى چنين برداشت كرده‌اند كه دشوارى موسى در سخن گفتن با اسرائيليان از اين روى بود ، كه او به زبان ديگرى جز زبان آنان سخن مىگفته است و

--> - درخواست مىكرد ، بيش از يك بار هم ، اين رفع لكنت رخ مىداد . اما سخن و رأى دوم ، عدم بقاى آن را ايجاب نمىكند . چه ، فصيح بودن موجب ثبوت اصل فصاحت در فرد مفضول مىشود كه اين مطلب با مفهوم « عقده » منافات دارد . و اما قول سوم : اين از باب غلو و زياده‌روى فرعون در طغيان اوست چه ، در اين صورت بر عدم زوال آن دلالت مىكرد ، و نكره آوردن آن نشان از ميزان كم و قلت دارد ( تفسير ابى السعود 6 / 12 ) . ( 1 ) . دربارهء اين داستان بنگريد به : تفسير طبرى ، 16 / 159 ؛ تاريخ طبرى ، 1 / 390 ؛ تفسير قرطبى ، 4232 ؛ تفسير نسفى ، 3 / 52 ؛ تفسير ابى سعود ، 6 / 12 ؛ صفوة التفاسير ، 2 / 223 ؛ الكامل ابن اثير ، 1 / 88 . ( 2 ) . سورهء شعراء ، آيات 10 - 13 . ( 3 ) . تفسير فخر رازى ، 24 / 122 .