محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
381
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
نخست : مصرى بودن نام موسى ؛ دوم : مصرى شمردن او از سوى دختران « رعوئيل » ، در گزارش تورات ؛ سوم : مصرى شمردن او از سوى « زوهار » ؛ چهارم : پسر مادر خوانده شدن او از سوى هارون ، در قرآن كريم ؛ پنجم : گزارش زجاج و بيضاوى و أبى السعود كه موسى برادر مادرى هارون بوده است و نه برادر پدرى او ؛ و ششم : گزارشهاى تورات و . . . « 1 » كه او كندزبان بوده و به دشوارى سخن مىگفته است ، به ويژه اشارههاى قرآنى در اينباره يكى در آيهء 27 سورهء طه ، آنجا كه موسى به دعا مىگويد : « گره از زبانم بگشاى تا سخنم را دريابند » « 2 » و ديگرى در آيهء 13 سورهء شعراء : « سينهام تنگى مىكند و زبانم كندى ، پس پيامبرى را به هارون بفرست » « 3 » و ديگر در آيهء 34 سورهء قصص : « و برادرم هارون از من گشاده زبانتر است ، پس او را چون ياورى همراه من كن تا مرا تصديق كند كه مىترسم مرا دروغگو شمارند » « 4 » و ديگر در آيه 52 سورهء زخرف از زبان فرعون كه « او نمىتواند خواستهء خود را آشكارا بگويد » « 5 » و مىدانيم و از تورات و قرآن نيز آشكارا برمىآيد كه موسى در رساندن پيام خدا به فرعون و بنى اسرائيل ، برادرش ، هارون را ياور و پشتوانه داشته است . « 6 » با اين همه من در مصرى بودن موسى و اسرائيلى نبودن او ترديد فراوان دارم و پيداست كه اين ترديد و گمان من به هيچ روى با ارزشهاى موسى ( ع ) از ديدگاه تاريخى و دينى پيوندى ندارد . چرا كه ارزشهاى او برخاسته از اسرائيلى بودن او نيست ، برخاسته از اين است كه او هم سخن خدا ( - كليم اللّه ) و فرستادهء اوست و در كنار نوح ، ابراهيم ، عيسى و محمد ( ص ) يكى از پنج پيامبر برگزيده و اولوالعزم است - كه درود خدا بر همهء آنها باد - و اينگونه ارزشها چيزى نيست كه در گرو نژاد و تبار و جنس باشد تا با دگرگونى آنها ، دگرگونى يابد . و موسى به هر روى پيامبرى برگزيده و بزرگوار است ، خواه مصرى باشد و خواه اسرائيلى . و از اين روى ترديدهاى من دربارهء مصرى بودن او به چيزهاى ديگرى باز مىگردد . چيزهايى از اين دست : يكم : اينكه هر چند دو سه تنى موسى را برادر مادرى هارون گفتهاند ، اما كم و بيش همگان
--> ( 1 ) . سفر خروج ، 2 : 19 : 4 : 10 . ( 2 ) . « وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي » . ( 3 ) . « وَ يَضِيقُ صَدْرِي وَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِي فَأَرْسِلْ إِلى هارُونَ » . ( 4 ) . « وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ . ( 5 ) . « وَ لا يَكادُ يُبِينُ » . ( 6 ) . تفسير قرطبى ، 2726 ؛ تفسير بيضاوى ، 4 / 29 ؛ تفسير نسفى ، 3 / 63 ؛ تفسير ابى سعود ، 6 / 38 ؛ نيز : سفر خروج ، 2 : 19 ، 4 : 10 .