محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

350

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

بود . پس نسفى مىافزايد : اين سخن موسى كه « پروردگارا خود را به من نشان ده تا تو را ببينم » به اين معنى است كه خدايا ، توانايى ديدار خويش را به من ده تا چون به تو بنگرم آشكارا بر من جلوه كنى و اين خود نشانه و پشتوانه‌اى بر سخن اهل سنت است بر جايز بودن رؤيت ، و موسى نيز چنين باورى داشته كه چنان درخواستى كرده و اگر خدا ديدنى نبود ، اين باور موسى كه او ديدنى است ، كفر مىبود [ و باور كفرآميز براى پيامبر خدا به هيچ روى روا نيست ، ] و اين كه خداوند در پاسخ او گفت : « هرگز مرا نمىبينى » يعنى با اين ديدهء خاكى و فناپذير نمىبينى ، اما در پرتو داد و دهش من با چشم جاودانهء جان مىبينى ؛ و همين كه فرمود : تو نمىبينى ، خود نشان ديگرى است بر اين كه او ديدنى است چرا كه او اگر ديدنى نبود ، در پاسخ موسى مىگفت : « من ديدنى نيستم » تا اين نكته پيچيده و پوشيده بر همگان آشكار شود . نيز اگر ديدن او ناشدنى مىبود ، آن را بر چيزى شدنى يعنى پا برجا ماندن كوه وابسته نمىكرد ، زيرا آنچه به چيزى شدنى وابسته مىگردد ، خود نيز شدنى است ، همان‌گونه كه آنچه به چيزى ناشدنى وابسته مىگردد ، خود نيز ناشدنى است ، و نشان اين كه پابرجا ماندن كوه چيزى شدنى است ، همين است كه خداوند نفرمود « كوه خود ، پخش و پريشان شد » ، فرمود : خدا آن را پخش و پريشان كرد ، و اگر خدا آن را پخش و پريشان نمىكرد ، شايد پابرجا مىماند . نيز همين كه خداوند موسى را به چنين درخواستى سرزنش نكرد ، نشان ديگرى است بر اين كه ديدار او ناشدنى و ناروا نيست ، و گرنه او را بر اين درخواست ناشدنى و ناروا سرزنش مىكرد ، چنان كه نوح را براى درخواستى ناروا ، يعنى درخواست غرق نشدن پسرش ، سرزنش كرد و گفت : « من تو را سفارش مىكنم و زنهار مىدهم كه از جاهلان نباشى » . « 1 »

--> ( 1 ) . بنگريد به : تفسير نسفى ، 1 / 49 يا 2 / 57 ؛ تفسير طبرى ، 1 / 289 - 293 ؛ تاريخ طبرى ، 1 / 428 ؛ مختصر التفسير ابن كثير ، 2 / 65 - 66 ؛ 2 / 48 - 49 ؛ البداية و النهاية ، 1 / 283 - 286 ؛ الكامل ابن اثير ، 1 / 108 - 109 ؛ صفوة التفاسير ، 1 / 59 - 60 ، 469 .