محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
336
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
و چون موسى [ از آنچه پيش آمده بود ] خشمناك و اندوهگين نزد قوم خود بازگشت ، گفت : در نبود من چه بد از من جانشينى كرديد ، چرا شتاب كرديد و بر فرمان پروردگارتان پيشى گرفتيد ؟ و الواح تورات را بينداخت و سر برادرش را گرفت و به سوى خود كشيد . [ برادر ] گفت : اى پسر مادرم ، اين مردم مرا زار و زبون كردند و نزديك بود مرا بكشند ، پس مرا دشمن شاد مكن و مرا از گروه ستمكاران مشمار . موسى گفت : پروردگارا بر من و برادرم ببخشاى و ما را زير سايهء مهر خويش بگير و تو مهربانترين مهربانانى . آنان كه گوساله را به پرستش گرفتند ، زود باشد كه خشم خدا و خوارى و زبونى در زندگى دنيا ، فراگيردشان . و ما اين گونه دروغ پردازان را كيفر مىدهيم » . « 1 » و بدينگونه آشكار مىشود كه ريشههاى بتپرستى همچنان در جان اسرائيليان پايدار بوده است . حتى پس از آن كه دريا براى آنان شكافته شد و به سلامت به خشكى رسيدند و پس از آن كه خداوند منّ و سلوى روزيشان كرد و پس از آن كه چون از موسى آب خواستند ، از سنگى دوازده چشمه براى آنان پديدار كرد - براى هر قبيله يك چشمه - و پس از آن كه دينى براى آنان فرود آمد ، كه از بتپرستى زنهارشان مىداد . پس از همهء اينها بود كه باز آنان به بيراهه رفتند و از در ناسپاسى و كفر درآمدند و پيكرهء گوسالهاى را به خدايى گرفتند و بدان سجده كردند و قربانى پيشكش كردند و گفتند : اى اسرائيل ، اينها همان خدايان تو باشند كه تو را از مصر بيرون آوردند . « 2 » و اين شيوه همان است كه بارى ديگر پس از مرگ سليمان و در روزگار « يربعام » اول ( 922 - 901 ق . م ) نيز بدان روى آوردند . بدين گونه كه يربعام كه نمىخواست مردم به اورشليم گرايش داشته باشند ، از روى انديشهء بيمارى كه داشت ، دو
--> ( 1 ) . وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَ لا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا اتَّخَذُوهُ وَ كانُوا ظالِمِينَ * وَ لَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ * وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ * قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِأَخِي وَ أَدْخِلْنا فِي رَحْمَتِكَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ * إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ * ( سورهء اعراف ، آيات 148 - 152 ) . نيز بنگريد به : تفسير طبرى ، 2 / 117 - 136 ؛ البيان طوسى ، 9 / 26 - 33 ؛ تفسير قاسمى ، 7 / 2859 ؛ روح المعانى ، 9 / 67 - 70 ؛ تفسير ابن كثير ، 3 / 473 - 475 ؛ تفسير المنار ، 9 / 173 - 183 ؛ تفسير قرطبى ، 2720 - 2728 ؛ تفسير فخر رازى ، 15 / 108 - 111 ؛ الكشاف ، 3 / 118 - 120 ؛ تفسير ابى سعود ، 2 / 406 - 409 ؛ تفسير الجواهر ، 4 / 219 - 221 ؛ تفسير جلالين ، 155 ؛ تفسير وجدى ، 214 - 215 . ( 2 ) . سفر خروج ، 32 : 7 - 8 .