محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

283

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

سيراب و سرشار بود ، كوشش‌ها و شيفتگىهاى بسيار از خود نشان مىداده است . اما چون با مرگ اختاتون ، تغييرات دينى او نيز ، نازا مىماند و دوباره دين پيشين نيرو مىگيرد ، موسى ، همهء آرزوهاى خود را بر باد رفته مىبيند و فرمانروايى مصر را كه بدان دل بسته بود از دست رفته مىيابد ، و چون ديد كه اخناتون با رؤياها و آرمان‌هاى خويش انديشه‌هاى مردم را به گونه‌اى پراكنده ساخت و خود رفت و امپراتورىاش را در حال پراكنده شدن و تكّه تكّه گشتن برجاى گذاشت ، از اين‌رو كه بلندهمت و جاه‌طلب بود ، به اين انديشه افتاد كه خود امپراتورى ديگرى بنيان گذارد كه دين آنها همان دين تازه‌اى باشد كه مصريان نپذيرفتند و از آن بازگشتند ، و دور نيست كه موسى در آن هنگام فرمانرواى سرزمين‌هاى پيوسته به مرزهاى شرقى مصر نيز بوده است . آنجا كه در « جوشن » ، از روزگار هيكسوسيان به اين سو پاره‌اى از قبيله‌هاى سامى مىزيسته‌اند و موسى بر آن مىشود كه از همين قبيله‌ها بهره بگيرد و از آنان ملتى تازه بنياد نهد . از اين رو ، با آن قبيله‌ها كه در جوشن مىزيستند ، پيوندهايى برقرار مىكند و پيشوايى آنان را به دست مىگيرد و با توانايى آنان را مىكوچاند و از آن سرزمين بيرون مىبرد [ تا در جاى ديگرى كه امنيت و آمادگى بيشترى داشته باشد ، امپراتورى خود را بنياد نهد ] . و مىتوان بر خلاف گزارش‌هاى عبرى چنين پنداشت كه بيرون رفتن آنان به سلامت و بىدرگيرى انجام گرفته است . زيرا هم موسى توانايى بسنده براى اين كار را داشت و هم نيروى مركزى توانمندى در مصر نبود كه راه را بر او بربندد . سپس فرويد مىگويد تاريخ اين خروج در دورهء هشت سالهء پس از مرگ اخناتون ، و پيش از بر تخت نشستن « هورمهب » بوده است . « 1 » البته « آرتور ويگال » اين تاريخ را در سال 1346 پيش از ميلاد و در اواخر روزگار « توت عنخ آمون » گفته است . « 2 » گفتنى است كه پيش از فرويد « كارل ابراهام » نيز سخنان همانندى دارد و مىگويد : اخناتون مصلحى بزرگ و پيامبرى بزرگوار بوده است ، در روزگار او خدايان را به صورت آدمى نمىساخته‌اند و نمىپنداشته‌اند ، و او در يگانه‌پرستى پيشگام موسى بوده است ، و بلكه پيشگام عيسى نيز ، چرا كه انديشه‌هاى اخناتون دربارهء خدا ، با دين مسيح سازگارتر است تا با دين موسى . « 3 » « ويچ » تاريخ‌نگار نيز بر اين است كه موسى مردم را به يكتاپرستى فرا مىخواند ،

--> ( 1 ) . S . Freud , op - cit , p . 29 - 32 . ( 2 ) . A . Weigal , Histoire de L'Egypte Ancienne , Paris , 1968 , p . 146 . ( 3 ) . C . Abraham , Imago , vol . I , 1912 , P . 346 - 364 .