محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
239
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
« منزله » يا بخشى از آن پنداشتهاند ؛ و كسانى ، همانجا دانستهاند كه در روزگار هلنيان و روميان ، درياى سربونى Sirboniansea ( - شورهزار ) « بروديل » ( كنونى ) خوانده مىشده است ؛ برخى نيز آن را منتهى اليه شمال خليج سوئز گفتهاند ؛ و برخى ديگر يكى از درياچههاى تلخ و شور شمردهاند ، بىآن كه بر يكى از آنها انگشت گذارند ؛ كسانى نيز آن را همان خليج سوئز دانستهاند . « 1 » مورخان و مفسران مسلمان نيز در اين باره چندگونه سخن گفتهاند : كسانى آن را درياى قلزم پنداشتهاند - و درياى قلزم همان درياى سوئز است ، يعنى مجموع درياى سرخ و خليج سوئز - و كسانى آن را در جايى دانستهاند كه خليج سوئز به منطقهء درياچهها ( بحيرات ) مىپيوندد ؛ با گروهى نيز آن را رود نيل گفتهاند ، يعنى يكى از شاخههاى نيل در دلتاى شرقى ، برخى نيز درياى « اساف » يا « ساف » ، در آن سوى مصر شمردهاند ، چنان كه در تفسير آيهء « فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ » * ( - آنان را به دريا افكنديم ) از قتاده روايت شده كه آن دريا ، دريايى بوده است با نام « ساف » در آن سوى مصر كه خداوند فرعونيان را در آن غرق كرد . حتى در تفسير فخر رازى ، به روايت ابن عباس آمده است كه چون موسى و بنى اسرائيل به دريا رسيدند ، موسى از آنان خواست كه به دريا زنند و آنان نپذيرفتند ، جز يوشع بن نون كه با چارپاى خويش به دريا زد ، از آن گذر كرد و بازگشت . اما باز ديگران از رفتن سرباز زدند ، و دور نيست كه دريا در اين روايت اشارتى باشد به پارهاى از درياچهها و آبگيرها ، يا حتى اشارهاى به خود درياچه « منزله » « 2 » . گفتنى است كه شيفتگى و پافشارى كسانى براى اثبات اين كه آن دريا ، درياى سرخ بوده است ، گروهى را به قبول ديدگاههايى واداشته است ؛ و از پىآمدهاى اين ديدگاهها ، يكى نيز اين است كه فرعون در درياى سرخ غرق شده است ، اگرچه همچنان در جايگاه اين دريا و آن رويداد ناهمرايىهاى ميان آنان ديده مىشود : پارهاى آن را همان گذرگاه زائران مسيحى كهن دانستهاند ، يعنى راه شمالى خليج سوئز در نزديكى شهر سوئز كنونى ؛ كسانى بر ايناند كه گسترهء درياى سرخ از سوى شمال تا آن سوى خليج سوئز كنونى
--> ( 1 ) . The Cambridge Ancient History , vol , III , part 2 , Cambridge , 1975 , p . 323 . ( 2 ) . تفسير فخر رازى ، 24 / 139 ؛ تفسير روح المعانى ، 1 / 255 ؛ تفسير نسفى ، 3 / 185 ؛ تفسير خازن ، 1 / 58 ؛ الدر المنثور ، 5 / 129 ؛ تفسير بيضاوى ، 4 / 67 ؛ تفسير ابى سعود ، 4 / 377 ؛ صفوة التفاسيه ، 1 / 468 ؛ تاريخ ابن خلدون ، 1 / 94 .