محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
189
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
سوى ديگر كاهن شكايت همسر خويش به پادشاه برد و از او خواست تا بيايد و معشوق او را در كام تمساح ببيند . پادشاه با كاهن به كنار درياچه آمدند ، كاهن تمساح را آواز داد و او كه جوان را در دهان داشت به بالا آمد . پادشاه با ديدن تمساح درنده به ترس و لرز افتاد و كاهن به سوى او خم شد ، او را گرفت و به صورت پيشين - تكهاى موم - درآورد . « 1 » در داستان ديگرى در همين پاپيروس - داستان شاه « اسنه فرو » ( - سنفرو ، سر سلسلهء چهارم ) و دختران كاخ ، مىخوانيم كه يك روز كه پادشاه پريشان خاطر و دلتنگ مىنمود ، كاهن كاخ ، جاجام عنخ ، به او سفارش كرد كه به درياچهء قصر برود و از هواى تازه و تماشاى ديدنىهاى آن ، به ويژه تماشاى قايقرانى دختران جوان زيبا ، خاطر خويش را خوش سازد . شاه اين راى را پسنديد و دستهاى دختران زيبا و خوش اندام را با حود برد ، دخترانى كه لباسى جز تورى بدننما بر اندام نداشتند ، به زيبايى آواز مىخواندند و در ميان انبوه درختان و شاخهها در درياچه قايق مىراندند [ و شاه با تماشاى آنان و شيرين كارىهايشان داد از دل مىستاند ] ، كه ناگاه يكى از دختران دست از پاروزدن باز داشت و شكوه و بهانه آورد كه گل سرش به دريا افتاده است ؛ به فرمان شاه ، گلهاى سر ديگرى براى او آوردند ، اما او هيچ يك را نپذيرفت و پافشارى كرد كه گل سر خودم را مىخواهم . شاه ناگزير و بىدرنگ كاهن ، جاجام عنخ ، را فرا خواند و او وردى خواند و جادويى كرد كه آب درياچه شكاف برداشت و دو نيمه شد و همهء آبها در يك سوى درياچه ، روى هم ، انبوه شد ، به گونهاى كه بلندى آب كه پيشتر دوازده گز بود ، اينك بيست و چهار گز شد و سوى ديگر درياچه بىآب ماند و كف آن آشكار و آن گل سر روى پارهاى سفال شكسته پيدا شد ، كاهن با اشارهاى آن را به صاحبش بازگرداند [ و سپس ، با خواندن وردى ديگر ، دوباره درياچه به گونهء نخست درآمد ] . در همين پاپيروس ، در داستان « جدى » ( - ددى ) جادوگر ، كه شير رام او بوده است و سر بريده را به بدن پيوند مىداده است ، مىخوانيم كه چون داستان جادوگرىهاى او به گوش پادشاه « خوفو » رسيد ، او را فرا خواند و از او خواست تا چند چشمه از كارهاى خود را نزد شاه به نمايش گذارد ، غازى را سر مىبرند و سر و تن او را دور از هم مىگذراند و « جدى » اورادى مىخواند ، ناگاه سر و تن بريده جان مىگيرند ، به سوى يكديگر مىروند و به هم
--> ( 1 ) . گوستاو لوويگر ، روايات و قصص مصرية من العصر الفرعونى ، ترجمهء على حافظ ، 141 - 144 ؛ احمد فخرى ، تاريخ الحضارة المصرية ، العصر الفرعونى ، الادب المصرى القديم ، قاهره ، 1962 ، م 317 ؛ احمد عبد الحميد ، همان ، 47 ، 105 ؛ سليم حسن ، الادب المصرى القديم ، جزء اول ، قاهره ، 1945 م ، 77 - 78 .