محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

102

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

مىتوان آن را كم و بيش پنجاه سال پنداشت - و سپس به روزگارى كه فرعون به آزار آنها فرمان مىدهد ، از آنجا مىگريزند و حدود سال 1230 پيش از ميلاد در كنعان ماندگار مىگردند . از اين رو وى هيچ شگفت نيست كه « مرنپتاح » ، اسرائيليان را نيز يكى از ملت‌هايى بشمارد كه هنگام يورش به فلسطين آنها را از پا درآورده و به فرمانبرى واداشته است . اينها بود ديدگاه‌هاى « برنى » و « گروسمان » . ديدگاه « برنى » چندين پيچيدگى پيش رو دارد كه راه را بر پذيرش آن مىبندد . پيچيدگىهاى چون : يكم : ديدگاه او با تورات - مأخذ اصلى دربارهء اين بخش از تاريخ بنى اسرائيل - نمىسازد . زيرا تورات آمدن اسرائيليان به مصر را يكى از اين رو مىداند كه آنان در كنعان به خشك‌سالى و گرسنگى دچار شده بودند و ديگر اين كه يوسف [ پس از شناختن برادران ، ] آنان را به مصر فراخواند ، « 1 » و نه به سبب بيرون راندن ادوميان آنان را از كنعان ؛ دوم : او دوران ماندگارى اسرائيليان در مصر را به 215 سال كوتاه مىكند . با اين كه تورات آشكارا آن را 430 سال مىداند « 2 » گرچه اين سخن « برنى » با ترجمهء هفتادى تورات همخوان است . سوم : ميان آمدن و رفتن ابراهيم به مصر ، و از مصر را با روزگار هيكسوسيان پيوندى هست . چيزى كه ما پيش از اين نپذيرفتيم . چهارم : ميان داستان آمدن اسرائيليان به مصر با گزارش‌هايى اسرائيلى دربارهء رويدادهاى بسيار كهن فلسطين پيوند وجود دارد . پنجم : او آمدن اسرائيليان به مصر را به دو سه تيره ( - سبط ) ويژه مىكند ، با اين كه به گفتهء تورات همهء تيره‌هاى ( - اسباط ) اسرائيلى به مصر آمده‌اند . « 3 » ششم : يوسف در مصر وزيرى بلندپايه بوده است و نه شهروندى معمولى و از اين رو به آسانى نمىتوان پذيرفت كه نوشته‌ها و اسناد مصرى كه در كنار نام پادشاهان ، از وزيران و كارداران بزرگ نيز فراوان ياد مىكنند ، از وزير و كاردار بلند پايه‌اى چون يوسف ، هيچ ياد نكرده باشند . البته اگر اين ياد نكردن يوسف را همروزگار هيكسوسيان بدانيم - چنان كه پيشتر گفتيم - به علت ناديده گرفتن تاريخ آن روزگار و گم شدن آثار آن بوده است . اما در روزگار

--> ( 1 ) . سورهء يوسف ، آيهء 58 - 100 ؛ سفر پيدايش ، 41 : 56 ، 45 : 28 . ( 2 ) . سفر خروج ، 12 : 40 - 41 . ( 3 ) . سفر پيدايش ، 45 : 16 - 218 .