عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ ) ( مترجم : حسين صابرى )
16
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى )
اصل اين كتاب به ما نرسيده است - چنين قضاوت مىكند كه وى در كتاب خود « بيش از اين نكوشيده كه فصاحت قرآن را مورد تأكيد قرار دهد و ، در حدى كه براى شروع در اين كار بسنده مىكند ، از آن پرده بر مىدارد ؛ چه او نخستين كسى است كه تأليف در اين زمينه را آغاز كرد ، آن هم در زمانى كه هنوز علوم بلاغت وضع نشده بود » . « 22 » رافعى دربارهء كتاب واسطى - كه به ما نرسيده است - نيز مىگويد : گمان نمىكنيم واسطى جز همان چيزى را مبناى خود قرار داده باشد كه جاحظ آن را آغاز كرده بود ؛ چنان كه عبد القاهر نيز در دلايل الاعجاز آنچه را واسطى بدان رسيده بود مبناى خود قرار دارد ! وى سپس به كتاب ابن سراقه در موضوع اعجاز قرآن - اين كتاب نيز همراه با ساير از دست رفتههاى ميراث فرهنگى ما از دست رفته است - اشاره مىكند و مىگويد : علاوه بر اين كه اگر كتاب او كتابى سودمند براى مردم مىبود مىماند ! « 23 » رافعى به اين موضوع مهم [ اعجاز قرآن ] پرداخت ؛ وى نخست آن را به عنوان يك مبحث در كتاب تاريخ آداب العرب مورد بررسى قرار داد و سپس اين مبحث را به صورت كتابى مستقل درآورد و با عنوان اعجاز القرآن منتشر ساخت « تا خود كتاب جداگانهاى باشد و بدين سان به همگان منفعت رساند و دسترسى به آن براى مردم آسانتر شود » . رافعى احتمال نمىداد كه معاصرانش دربارهء كتاب او با يكديگر اختلاف ورزند ؛ گروهى از آنان كتاب او را سخن آخر بدانند و - چنان كه سعد زغلول گفته است - دربارهء آن چنين گواهى دهند كه « گويا تنزيلى از تنزيل يا پرتوى از نور قرآن كريم است » و يا - چنان كه دكتر يعقوب صروف در تقريظ خود بر اين كتاب اظهار نظر كرده - « بر هر مسلمانى كه نسخهاى از قرآن دارد » واجب بدانند كه « نسخهاى از اين كتاب نيز داشته باشد » ؛ و گروهى ديگر از بزرگان علما نيز نظريهء خوبى در مورد اين كتاب نداشته باشند و در آن حد كه سعد زغلول و يعقوب صروف - كه البته در چنين موضوعى اهل نظر هم نيستند - از اين كتاب استقبال كرده و آن را پذيرفتهاند ، آن را نپذيرند و در نتيجه ، رافعى همان موضعى را نسبت به آنان در پيش گيرد كه نسبت به سلف در پيش گرفته و به « لجاجت در خصومت و فتنهاى مكّارانه » متهمشان سازد كه « سختى و لجاجت آنان را حدّ پايانى نيست » .
--> ( 22 ) همان ، ص 197 . ( 23 ) همان ، ص 202 .