عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ ) ( مترجم : حسين صابرى )
8
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى )
يافت ، و پس از آن دستاوردهاى تلاش خويش را به خاصه ارائه دهد ، « كسانى از عالمان صناعت عربيت كه از كلياتى از محاسن كلام و مباحث و همچنين آراء و نظريات مطروح در آن آگاهى يافته ، اجمالى از شيوههاى استدلال متكلمين را شناخته و در پارهاى از اصول دين تدبّر و تأمّل كردهاند . « 10 » باقلانى بر اين گمان بود كه او اين در را براى هميشه بسته ، و سخن آخر را در اين زمينه گفته است ، اما در اين ميان عبد القاهر جرجانى در قرن پنجم قد برافراشت و چنان مسئلهء اعجاز را در معرض پرسش قرار داد كه گويا تا آن زمان در معرض هيچ سؤالى قرار نگرفته بود و چنان سخن خويش را در اين زمينه آغاز كرد كه گويا ميدان را كاملا خالى و فاقد هر گونه نشانهاى مىبيند ، آن سان كه ناگزير شد كتاب خود دلايل الاعجاز « 11 » را به عنوان مقدمهاى بر فهم اعجاز از طريق درك كامل اسرار زبان عربى تأليف كند . او به همين دليل در اين كتاب تمامى توان خويش را به كار گرفت تا به بررسى اساليب و ساختارها ، و نحو و نكات بلاغى اين زبان ، از اين نظر كه ما را به دليل اعجاز بودن قرآن رهنمون مىشود ، بپردازد . او در همان آغاز كتاب خود در كتب گذشتگان نگريست و در آنها جز بدى و آشفتگى نيافت ، و همچنين از اين مسئله انتقاد كرد كه بسيارى از آنان در حالى به تفسير و تأويل قرآن پرداختهاند كه ابزارهاى لازم براى فهم و ادراك اعجاز آن را در اختيار نداشتهاند . او در خلال اظهارات خود مىگويد : اگر اين جماعت آنجا كه اين مسئله را رها كردهاند آن را به طور كامل رها مىكردند و خود را به تكلّف تحصيل قدرت لازم در اين زمينه نمىانداختند و به پرداختن به چيزهايى در اين باره كه از آن آگاهى نداشتند ملزم نمىساختند و اگر به تفسير مىپرداختند و دست به كار تأويل نمىشدند ، مشكل تنها يكى بود ، و در اين صورت اگر چيزى را نساخته بودند ويران نيز نكرده بودند و اگر اصلاحى پديد نياورده بودند سبب فساد نيز نشده بودند . اما آنان چنين نكردند و آنچنان دردى را سبب شدند كه هر طبيب را از درمان خسته و درمانده كرد و هر هشيار و لبيب را سرگردان ساخت و آشفتگى كه به سبب كار آنان در اين امر پديد آمد به حدى رسيد كه اميد جبرانش از ميان رفت و براى آگاهان ناخشنود از غوغا و آشوب
--> ( 10 ) همان ، ص 9 . ( 11 ) اين اثر در مجله المنار ، با تصحيح شيخ محمد عبده و شيخ شنقيطى و نيز با حواشى سيد محمد رضا منتشر شده است .