حكيم قاينى
45
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
يا - باب يازدهم در كيفيت وجود نير نجات و پديد آمدن طلسمها بر آن وجه كه خرد فيلسوفان بدان رسد ، و بيان آنكه ميانهء سحر و نير نجات و طلسمات و معجزات و كرامات فرق چيست . گوييم كه موجب أمور غريبه اندر اين گيتى كه محل طبيعت است از سه وجه بيرون نبود : الف آنكه مبدأ هيئتى باشد نفسانى كه بدان هيئت ، نفس اندر عالم طبيعت تأثير كند . و معجزات و كرامات و سحر و كهانت از اين مقوله باشد . و تفصيل آن در پيشتر داده شد . و ب را مبدأ و موجب نفوس سفليات باشد ، و به قوتى كه اندر طبع ايشان بود آن اثر را به ظهور رسانند ، چنان كه مغناطيس آهن را بربايد . و نيرنجات از اين مقوله باشد . فلا جرم ، صاحب علم نير نجات نفوس سفليه را مهيا كند و به خصوصيت و هيئتى برساند كه بدان خصوصيت نفس أو اندر جسمانيات تأثير كند . و ج را مبدأ اجسام سماوات بوده باشد . و در علم طبيعي حكيم بزرگ أرسطو طاليس درست كرده كه اجسام سماويه را به ذات خويش عنايت به سافلات نبود . و تا مادهء عنصر از براى قبول صور مستعد نباشد هيچ صورت از سماوات بر أو فائض نشود . و از اين است كه بطلميوس در أول كتاب ثمره گويد كه علوم النّجوم منك و منها . و شارح فاضل - قدّس اللّه سرّه - گويد كه امر از أمور كه در عالم كون و فساد متجدد شود هر آينه آن را فاعلى بوده باشد و قابل . و فاعل عبارت از موجد است و آن شرطهايى [ است ] كه ايجاد بى آن ممكن نباشد . و قابل عبارت از مادة يا موضوع باشد . و فاعل ، نزديك محققان ، قدرت الوهيت است ، و شرط اوضاع نجومى ، و قابل اجسام اين عالم .