حكيم قاينى

42

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

صورتى سازد و كسى را كه خواهد بكشد « 1 » صورت أو را در قبرى نهد ، و گاه بود كه آن صورت را منغض « 2 » كند . و بر هر تقدير ، قوهء واهمهء ساحر به زودى در آن تصرف كند و آن را واسطهء فعل - كه مطلوب است أو را - سازد ، و آن صورت داعى باشد أو را كه به كنه مقصود خويشتن برسد و نيل آن حاصل كند . و از اين است كه در بعضى شرايع در روزگار پيشين گروه از مردم چون خواستندى كه به سوى خداوند و عالم بالا گرايند و عبادت و پرستش بارى - جل جلاله - نمايند و تذكار معارف الهى و تكرار مقاصد آن جهان فرمايند ، از جواهر نفيسه تماثيل ساختندى و اصنام كردندى و در صوامع هياكل نصب نمودندى و نفوس خويشتن را بر ملازمت ايشان وقف كردندى و متعكف « 3 » بتخانه‌ها شدندى ، بدان سبب كه به توسط ايشان متذكر عبادت يزدان باشند ، و از ايزد رحمت و مغفرت را از آن جهت طلب نمايند ، و بديشان براى وصول به جناب بارى - جل جلاله - توصل فرمايند . و به شريعت ما نيز از اين سبب است كه قبر بزرگان را زيارت فرمايند ، و در مدفن معصومان و مساجد و معابد به ايزد توصل جويند و آن را واسطهء آميزش و عبادت بارى - سبحانه - نمايند . و آن سحر كه از تأثير نفوس « 4 » در جسماني [ بود ] لمعهء آن چنان باشد كه صور و حركات و الوان و اشكال در نفوس مردمان تأثير كند ، چنان كه معشوق اندر عاشق تأثير كند ، و جانوران مردم را از فعل خويشتن باز دارد . و بسيار بود كه كسى فريفته مهر كبوترى شود يا كبك و طوطى را دوست دارد و چندان عمر را صرف آن كند كه از مراتب سعادات دو جهانى باز ماند . و اما تأثير حركات و تشكلات چنان بود كه غناى رامشگران و رقصيدن نيكوان اندر نفوس تأثير كند و آنان را كه بدان مشعوف باشند از افعال ديگر باز دارد ، و اشعار خوب و كلامهاى فصيح شيرين در

--> ( 1 ) - كشيدن ، به جانبى آوردن ، حاضر كردن . ( 2 ) - منغضّ ، فرو خفته چشم . ( 3 ) - تعكّف ، خود را بند كردن و باز داشتن ، اعتكاف . ( 4 ) - خ : نفسانى .