حكيم قاينى

35

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

و اكنون بر سر سخن رويم و گوييم كه همچنين روا بود كه نفس را قوت بىنهايت بود ، و اثر تأثير كردن أو به نفوس ديگر نيز تعدى كند و فعل و كردار أو اندر آن ظاهر گردد . و آن نفوس منقاد و مطيع باشند أو را ، چنان كه اجرام و ابدان مطيع بودند أو را . و چون اين حالت جايز است كه مر جوهر نفس را به حسب فطرت أول حاصل آمده بود آنگاه كه رياضتهاى بدنى با آن جمع شود ، مر نفس را ملكه حاصل آيد كه شهوت و غضب را مقهور و مغلوب گرداند . هر آينه قوت نفس افزون گردد و تسلط أو بر ضبط ارواح و اجسام به نهايت برسد و نظام كل أو را باشد و تدبير هر شخص به ارادهء أو باز بسته بود . و بويژه اگر أو را به حسب فطرت أول و عنايت ايزدى تشخصى و مناسبت افزونتر بوده باشد و بر أو مهربانتر بود ، اين سبب را اثر أو اندر آن زودتر به ظهور رسد و ميل أو به سوى تدبير آن شخص بيشتر بود و آن شخص مر أو را فرمانبردارتر باشد . و بود كه ميل أو به تدبير آن شخص از بسيارى مهربانى و مناسبت ذاتى چون ميل أو بود به تدبير خويشتن ، چنان كه پيمبر ما را صلى اللّه عليه و آله و سلم - با أمير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - بود . و از اين است كه پيمبر با أمير المؤمنين - عليهما السلام - فرمود : لحمك لحمى ، و دمك دمى . و بعد از دانستن اين معاني ، چون به تو رسد كه پيمبرى يا امامى سنگ را به سخن اندر آورد ، يا از يك كاسهء آب خلقى انبوه را سيراب گردانيد ، يا گروهى بيماران را شفا داده ، يا مرده را زنده نمود ، يا گروهى را دعاى بد كرد و همه بمردند ، يا طوفانى طلبيد و در حال عالم به آب اندر رفت ، يا به آتش اندر شد و نسوخت ، يا در آب غرق نشد ، يا زبان مرغان را بشناخت ، يا جانوران فرمان بردند أو را ، بايد كه انكار آن نكنى و بيقين تمام بدان اعتقاد نمايى و أسباب آن را از گفتار موبدان و فيلسوفان فرا گيرى و بدانى كه چنانچه پيمبران و امامان را هست كه بر اين أمور اقدام نمايند ، بعضى از عارفان را نيز اين رواست ، و ليكن