حكيم قاينى
28
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
گاهى چنان بود كه چندان كه نفس خواهد كه آن صورت را به ياد آورد نتواند آن را به ياد آوردن و بر معاودت آن قادر نبود ، و هر چند تحليل كند أو را بدان صورت شعور و معرفت حاصل نيايد . و اكنون با سر سخن أول شويم و گوييم كه چون اثر روحاني كه در غايت تجرد و درخشانى باشد ، به خواب يا به بيدارى ، در ياد و ذكر مضبوط و محفوظ بماند ، و ارتسام و انطباع أو در غايت استقرار و ثبات باشد ، و خاطر از بسيارى انتقالات پريشان و پراكنده نگردد ، و نفس بر نگاهدارى آن قادر و توانا بود . آن حالت را الهام و وحى صراح و خالص و روشن خوانند آنگاه كه به خواب نبود « 1 » ، و آنگاه كه به خواب بود رؤياى صادقه و خوابهاى روشن گويند . و آن نفس را كه بدين صفت متصف باشد ملهم و موحى اليه نامند . و آنچه نفس را بدين گونه حاصل آيد به تأويل و تعبير محتاج نبود ، و بويژه كه ارتسام آن صورت اندر ياد و خاطر مستقر و متمكن و ثابتترين صورتها بوده باشد . و آنگاه كه آثار روحاني به خواب يا بيدارى در ذكر مضبوط و استوار بنماند و ارتسام آن در غايت ثبات نبود و نفس بر حفظ آن توانا نبوده باشد و صورت آن از ياد و خاطر برود و محاكيات و انتقالات به جاى خويشتن بماند و ذكر از آن محاكيات آگاهى دهد ، به تأويل و تعبير حاجت پديد آيد تا آن صورت را كه مناسب وحى و الهام بود تأويل نمايند و آنچه با احلام در خور افتد تعبير كنند . و از اين است كه پارهاى از آيات قرآنى را از ظاهر بگردانند و بيشتر آن را بر ظاهر و حقيقت حمل كنند ، و تا داعى عقلي نبود از ظاهر آن را نگردانند و به باطن نبرند . و پوشيده نماند كه اين تعبير و تأويل به حسب اشخاص و عادات و اوقات مختلف گردد ، و هر وحى و الهام را تأويل خاص ، و هر خواب را تعبير مخصوص بود . اين است آنچه خواستيم اندر اين باب آن را روشن كنيم .
--> ( 1 ) - في الأصل : بود .